اسلام > Fa > حدیث > عقيده > ای ابوحذیم چه تو را به اینجا آورده است؟
صحیح استبهروزرسانی در 27 اکتبر 2026 ساعت 14:02
📖 3 دقیقه مطالعهعن حنظلة بن حِذْيَم، أن جدَّه حَنِيفَة قال لحِذْيَم: اجمع لي بنيَّ، فإني أريد أن أُوصِي، فجَمَعهم، فقال: إنَّ أوَّل ما أوصي أنَّ ليَتِيمي هذا الذي في حَجْري مائة من الإبل، التي كنا نُسمِّيها في الجاهلية: المُطَيِّبة، فقال حِذْيَم: يا أبَتِ، إني سمعت بَنِيك يقولون: إنما نُقِرُّ بهذا عند أَبِينا، فإذا مات رجَعْنا فيه، قال: فبَيْني وبيْنكم رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فقال حِذيم: رَضِينا، فارْتَفَعَ حذيم، وحنيفة، وحنْظَلَة معهم غُلام، وهو رَدِيف لحذيم، فلما أتوا النبي صلى الله عليه وسلم ، سلَّموا عليه، فقال النبي صلى الله عليه وسلم : «ما رَفَعَك يا أبا حذيم؟» قال: هذا، وضرَب بيده على فَخِذ حذيم، فقال: إني خَشِيتُ أن يَفْجَأَني الكِبَر، أو الموْت، فأردتُ أن أوصي، وإني قلتُ: إن أوَّل ما أوصي أن ليتيمي هذا الذي في حَجْري مائة من الإبل، كنا نُسَمِّيها في الجاهلية: المُطَيِّبة، فغَضِب رسول الله صلى الله عليه وسلم ، حتى رأَيْنا الغضب في وجهه، وكان قاعدًا فجَثَا على ركبتيه، وقال: «لا، لا، لا الصدقة خمس، وإلا فعشر، وإلا فخمس عشرة، وإلا فعشرون، وإلا فخمس وعشرون، وإلا فثلاثون، وإلا فخمس وثلاثون، فإن كَثُرت فأربعون» ، قال: فودَّعوه ومع اليتيم عصا، وهو يَضْرب جملا، فقال النبي صلى الله عليه وسلم : «عَظُمَت هذه هراوة يتيم» ، قال حنظلة: فَدَنا بي إلى النبي صلى الله عليه وسلم ، فقال: إنَّ لي بَنِين ذوي لِحى، ودون ذلك، وإنَّ ذا أصغرُهم، فادع الله له، فَمَسَح رأسه، وقال: «بارك الله فيك» ، أو «بورك فيه» ، قال ذَيَّالٌ: فلقد رأيتُ حنظلة، يؤتى بالإنسان الوارِم وجهه، أو بالبهيمة الوارِمة الضَّرع، فيَتْفُل على يديه، ويقول: بسم الله، ويضع يده على رأسه، ويقول على موْضِع كف رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فَيَمْسحه عليه، وقال ذيال: فَيَذْهب الوَرَم.
حنظله بن حذیم بن حنیفه حکایت می کند که پدربزرگش حنیفه به پسرش حذیم دستور داد که همه ی فرزندانش را جمع کند، چون تصمیم دارد قبل از وفاتش وصیت کند؛ و حذیم آنها را جمع می کند و حنیفه به آنها خبر می دهد اولین چیزی که به آن وصیت می کند این است که صد شتر برای یتیمی خواهد بود که در حضانت و سرپرستی وی باشد. و آنها این کار را در جاهلیت مطیبه می نامیدند.
بنابراین حذیم به پدرش می گوید: من از فرزندانت شنیدم که می گویند: ما نزد پدرمان این وصیت را تایید می کنیم اما وقتی از دنیا رفت، از رای خود بازمی گردیم و به آن یتیم چیزی نمی دهیم. لذا حنیفه می گوید: بین من و شما رسول الله صلی الله علیه وسلم قضاوت می کند. و حذیم می گوید: ما به حکم و قضاوت رسول الله صلی الله علیه وسلم راضی هستیم. لذا حذیم و حنیفه و حنظله بن حذیم که کودکی خردسال به همراه پدرش حذیم می باشد، نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می روند. چون نزد ایشان حاضر می شوند، سلام کرده و رسول الله صلی الله علیه وسلم به حنیفه می گوید: «چه تو را به اینجا آورده ابوحذیم؟». و حنیفه می گوید: این؛ و به حذیم اشاره می کند. و در ادامه می گوید: من می ترسم مرگ به سراغم بیاید، می خواهم وصیت کنم؛ و گفته ام: اولین چیزی که به آن وصیت می کنم این است که صد شتر از اموالم برای یتیمی خواهد بود که در حضانت و سرپرستی من می باشد. و ما این را در جاهلیت مطیبه می نامیدیم. رسول الله صلی الله علیه وسلم با شنیدن این مساله، چنان خشمگین و ناراحت می شود که خشم در چهره ی مبارکش دیده می شود. و درحالی که نشسته، بر روی زانوها می نشیند و می گوید: «نه، نه؛ صدقه باید پنج شتر وگرنه ده تا و در غیر این صورت بیست تا و بیش از آن بیست و پنج تا و بیش از آن سی تا و بیشتر از آن سی و پنج تا و در نهایت چهل تا باشد». و به این ترتیب جواز وصیت به این ترتیب را بیان می کند مادامی که بیش از یک سوم اموال نباشد.
سپس درحالی از رسول الله صلی الله علیه وسلم خداحافظی می کنند که یتیم عصایی به همراه دارد که با آن شتر را می زند، لذا رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «این عصا شخصیت و جثه ی یتیم را بزرگ نشان می دهد». گویا در نگاه اول، جسم و جثه ی بزرگی دارد و بعید است که به او یتیم گفته شود، چون یتیمی در سن کم می باشد.
در ادامه حنظله می گوید: پدربزرگم مرا نزدیک رسول الله صلی الله علیه وسلم برد و گفت: من فرزندان بزرگسالی دارای ریش دارم و همچنین فرزندانی کوچک تر از آنها دارم؛ و این کوچک ترین آنها می باشد، برای او نزد الله دعا کن؛ بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم سر حنظله را دست می کشد و می فرماید: «الله در تو برکت نهد».
ذیال که یکی از راویان حدیث است می گوید: حنظله را می دیدم که فردی دردمند از ورم صورت یا چهارپایی با ورم پستان نزد وی می آورند و حنظله آب دهانش را در دستان خود انداخته و بسم الله می گوید و دستش را در همان قسمتی از سرش می گذارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم گذاشته بود و سپس قسمتی را که ورم کرده بود دست می کشید و ورم خوب می شد.
موضوعات : فقه معاملات · وصيت · عقيده · فقه و اصول · ايمان به پيامبران · پيامبرمان محمد صلى الله عليه و سلم