اسلام > Fa > حدیث > فقه و اصول > آن كنيزك هر بار که نزد من می آمد و با من سخن می گفت اين شعر را می خواند: وَيَوْمَ الْوِشَا…
صحیح استبهروزرسانی در 27 اکتبر 2026 ساعت 14:02
📖 1 دقیقه مطالعهعن عائشة رضي الله عنها أن وَلِيدَةً كانت سوداء لِحَيٍّ من العرب، فأعتقوها، فكانت معهم، قالت: فخرجت صبية لهم عليها وِشَاحٌ أحمر من سُيُورٍ، قالت: فوضعته -أو وقع منها- فمرت به حُدَيَّاةٌ وهو مُلْقًى، فحسبته لحما فَخَطِفَتْهُ، قالت: فالتمسوه، فلم يجدوه، قالت: فاتهموني به، قالت: فَطَفِقُوا يُفَتِّشُونَ حتى فتشوا قبلها، قالت: والله إني لقائمة معهم، إذ مرت الحدياة فألقته، قالت: فوقع بينهم، قالت: فقلت هذا الذي اتهمتموني به، زعمتم وأنا منه بريئة، وهو ذا هو، قالت: «فجاءت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأسلمت»، قالت عائشة: «فكان لها خباء في المسجد -أو حِفْشٌ -» قالت: فكانت تأتيني فتحدث عندي، قالت: فلا تجلس عندي مجلسا، إلا قالت:
ويوم الْوِشَاحِ من أعاجيب ربنا ... ألا إنه من بلدة الكفر أنجاني
قالت عائشة: فقلت لها ما شأنك، لا تقعدين معي مقعدا إلا قلت هذا؟ قالت: فحدثتني بهذا الحديث.
حدیث مذکور بیانگر سبب اسلام آوردن کنیزی است که از طرف قبیله متهم به دزدیِ گردنبندی کوچک می شود؛ حال آنکه به علت رنگ قرمز گردنبند، پرنده ای آن را با خود برده بود. و به این ترتیب قبیله ای که در میان آنها زندگی کرده بود، به تفتیش و بازرسی وی می پردازند؛ اما تقدیر الله متعال بر این رفته که به هنگام تفتیش وی، پرنده ی مذکور گردنبند را در بین آنها بیندازد و آنها متوجه بی گناهی کنیز شوند. پس از این ماجرا، کنیز نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود و اسلام می آورد و در مسجد و در خانه ای کوچک ساکن می شود که پناه او می باشد. و همواره این داستان را برای ام المومنین عایشه رضی الله عنها ذکر می کند و بیت مذکور را به یاد آن ماجرا می خواند.
موضوعات : فقه عبادات · نماز · فقه و اصول · احکام مساجد