صفحه 521 مصحف شامل 24 آیه است. این صفحه در جزء 26، حزب 52 قرار دارد.
بهروزرسانی در 10 ژوئیه 2026 ساعت 03:52
coran.read_full_page : خواندن صفحه 521 قرآن →
وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْحُبُكِ ﴿٧﴾
سوگند به آسمان مشبّک،
إِنَّكُمْ لَفِى قَوْلٍۢ مُّخْتَلِفٍۢ ﴿٨﴾
که شما [درباره قرآن] در سخنی گوناگونید.
يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ ﴿٩﴾
[بگوی] تا هر که از آن برگشته، برگشته باشد.
قُتِلَ ٱلْخَرَّٰصُونَ ﴿١٠﴾
مرگ بر دروغپردازان!
ٱلَّذِينَ هُمْ فِى غَمْرَةٍۢ سَاهُونَ ﴿١١﴾
همانان که در ورطه نادانی بیخبرند.
يَسْـَٔلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ ٱلدِّينِ ﴿١٢﴾
پرسند: «روز پاداش کی است؟»
يَوْمَ هُمْ عَلَى ٱلنَّارِ يُفْتَنُونَ ﴿١٣﴾
همان روز که آنان بر آتش، عقوبت [و آزموده] شوند.
ذُوقُوا۟ فِتْنَتَكُمْ هَـٰذَا ٱلَّذِى كُنتُم بِهِۦ تَسْتَعْجِلُونَ ﴿١٤﴾
عذاب [موعود] خود را بچشید، این است همان [بلایی] که با شتاب خواستار آن بودید.
إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـٰتٍۢ وَعُيُونٍ ﴿١٥﴾
پرهیزگاران در باغها و چشمه سارانند.
ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ ﴿١٦﴾
آنچه را پروردگارشان عطا فرموده میگیرند، زیرا که آنها پیش از این نیکوکار بودند.
كَانُوا۟ قَلِيلًۭا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ ﴿١٧﴾
و از شب اندکی را میغنودند.
وَبِٱلْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ﴿١٨﴾
و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش میکردند.
وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّۭ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ ﴿١٩﴾
و در اموالشان برای سائل و محروم حقی [معین] بود.
وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَـٰتٌۭ لِّلْمُوقِنِينَ ﴿٢٠﴾
و روی زمین برای اهل یقین نشانههایی [متقاعدکننده] است،
وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿٢١﴾
و در خود شما؛ پس مگر نمیبینید؟
وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ﴿٢٢﴾
و روزی شما و آنچه وعده داده شدهاید در آسمان است.
فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ إِنَّهُۥ لَحَقٌّۭ مِّثْلَ مَآ أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ ﴿٢٣﴾
پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین، که واقعاً او حق است همان گونه که خود شما سخن میگویید.
هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَٰهِيمَ ٱلْمُكْرَمِينَ ﴿٢٤﴾
آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید؟
إِذْ دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَقَالُوا۟ سَلَـٰمًۭا ۖ قَالَ سَلَـٰمٌۭ قَوْمٌۭ مُّنكَرُونَ ﴿٢٥﴾
چون بر او درآمدند؛ پس سلام گفتند. گفت: «سلام، مردمی ناشناسید.»
فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهْلِهِۦ فَجَآءَ بِعِجْلٍۢ سَمِينٍۢ ﴿٢٦﴾
پس آهسته به سوی زنش رفت و گوسالهای فربه [و بریان] آورد.
فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ﴿٢٧﴾
آن را به نزدیکشان برد [و] گفت: «مگر نمیخورید؟»
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةًۭ ۖ قَالُوا۟ لَا تَخَفْ ۖ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَـٰمٍ عَلِيمٍۢ ﴿٢٨﴾
و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: «مترس.» و او را به پسری دانا مژده دادند.
فَأَقْبَلَتِ ٱمْرَأَتُهُۥ فِى صَرَّةٍۢ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌۭ ﴿٢٩﴾
و زنش با فریادی [از شگفتی] سر رسید و بر چهره خود زد و گفت: «زنی پیر نازا [چگونه بزاید]؟»
قَالُوا۟ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْحَكِيمُ ٱلْعَلِيمُ ﴿٣٠﴾
گفتند: «پروردگارت چنین فرموده است. او خود حکیم داناست.»