سوره يوسف واژه به واژه
اسلام > Fa > قرآن > Quran_wbw > سوره يوسف واژه به واژه
يوسف (يوسف) واژه به واژه، بهطور کامل: مکی، نازل شده در مکه، 111 آیه، 1,777 واژه. هر آیه به عربی با ترجمه فارسی نمایش داده میشود، سپس واژه به واژه شکسته میشود، هر واژه با آوانگاری و معنی آن.
با 1,777 واژه برای یادگیری، سوره يوسف حتی بدون دانستن خواندن عربی در دسترس میشود: آوانگاری تلفظ را راهنمایی میکند و معنی، معنا را میرساند. هر واژه را تکرار کنید، سپس کل آیه را دوباره بخوانید: این مؤثرترین روش برای حفظ این سوره، فهم نماز و غنی کردن واژگان قرآنی شماست.
بهروزرسانی در 30 سپتامبر 2026 ساعت 04:42
📖 9 دقیقه مطالعه
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ
آیه 1 - سوره يوسف: 5 واژه
▶ آیه واژه به واژه
الٓر ۚ تِلْكَ ءَايَـٰتُ ٱلْكِتَـٰبِ ٱلْمُبِينِ
الر ـ این است آیات کتاب روشنگر.
▶
الٓر ۚ
alif-lam-ra
الف، لام، را
▶
تِلْكَ
til'ka
آن
▶
ءَايَـٰتُ
āyātu
نشانهها
▶
ٱلْكِتَـٰبِ
l-kitābi
كتاب
▶
ٱلْمُبِينِ
l-mubīni
روشنگر
آیه 2 - سوره يوسف: 6 واژه
▶ آیه واژه به واژه
إِنَّآ أَنزَلْنَـٰهُ قُرْءَٰنًا عَرَبِيًّۭا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنی به زبان عربی نازل کردیم تا شما [درباره حقایق، مفاهیم، اشارات و لطایفش] تعقّل کنید.
▶
إِنَّآ
innā
همانا ما
▶
أَنزَلْنَـٰهُ
anzalnāhu
نازل کردیم آن را
▶
قُرْءَٰنًا
qur'ānan
قرآنی
▶
عَرَبِيًّۭا
ʿarabiyyan
عربی
▶
لَّعَلَّكُمْ
laʿallakum
شايد (كه) شما
▶
تَعْقِلُونَ
taʿqilūna
بیندیشید
آیه 3 - سوره يوسف: 16 واژه
▶ آیه واژه به واژه
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَـٰفِلِينَ
ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو می خوانیم و تو یقیناً پیش از آن از بی خبران [نسبت به این بهترین داستان] بودی.
▶
نَحْنُ
naḥnu
ما
▶
نَقُصُّ
naquṣṣu
حکایت می کنیم
▶
عَلَيْكَ
ʿalayka
بر تو
▶
أَحْسَنَ
aḥsana
بهترین
▶
ٱلْقَصَصِ
l-qaṣaṣi
حکایت
▶
بِمَآ
bimā
به سبب
▶
أَوْحَيْنَآ
awḥaynā
وحی کردیم
▶
إِلَيْكَ
ilayka
به سوي تو
▶
هَـٰذَا
hādhā
اين
▶
ٱلْقُرْءَانَ
l-qur'āna
قرآن
▶
وَإِن
wa-in
و اگر
▶
كُنتَ
kunta
بودي
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلِهِۦ
qablihi
قبل آن
▶
لَمِنَ
lamina
قطعاً از
▶
ٱلْغَـٰفِلِينَ
l-ghāfilīna
غافلان
آیه 4 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَـٰٓأَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًۭا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَـٰجِدِينَ
[یاد کن] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
يُوسُفُ
yūsufu
یوسف
▶
لِأَبِيهِ
li-abīhi
به پدرش
▶
يَـٰٓأَبَتِ
yāabati
پدر من
▶
إِنِّى
innī
همانا من
▶
رَأَيْتُ
ra-aytu
دیدم
▶
أَحَدَ
aḥada
یک
▶
عَشَرَ
ʿashara
ده
▶
كَوْكَبًۭا
kawkaban
ستاره
▶
وَٱلشَّمْسَ
wal-shamsa
و خورشید
▶
وَٱلْقَمَرَ
wal-qamara
و ماه
▶
رَأَيْتُهُمْ
ra-aytuhum
دیدم آنها را
▶
لِى
lī
براي من
▶
سَـٰجِدِينَ
sājidīna
سجده کنندگان
آیه 5 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ يَـٰبُنَىَّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلَىٰٓ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا۟ لَكَ كَيْدًا ۖ إِنَّ ٱلشَّيْطَـٰنَ لِلْإِنسَـٰنِ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ
[پدر] گفت: ای پسرک من! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشه ای خطرناک بر ضد تو به کار می بندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
يَـٰبُنَىَّ
yābunayya
پسرم
▶
لَا
lā
حکایت نکن
▶
تَقْصُصْ
taqṣuṣ
حکایت نکن
▶
رُءْيَاكَ
ru'yāka
خوابت
▶
عَلَىٰٓ
ʿalā
بر
▶
إِخْوَتِكَ
ikh'watika
برادرانت
▶
فَيَكِيدُوا۟
fayakīdū
کید و حیله می کنند
▶
لَكَ
laka
برای تو
▶
كَيْدًا ۖ
kaydan
توطئه
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
ٱلشَّيْطَـٰنَ
l-shayṭāna
شيطان
▶
لِلْإِنسَـٰنِ
lil'insāni
برای انسان
▶
عَدُوٌّۭ
ʿaduwwun
دشمن
▶
مُّبِينٌۭ
mubīnun
آشكار
آیه 6 - سوره يوسف: 25 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَكَذَٰلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ وَعَلَىٰٓ ءَالِ يَعْقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَـٰقَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ
و این چنین پروردگارت تو را برمی گزیند و از تفسیر خواب ها به تو می آموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام می کند، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است.
▶
وَكَذَٰلِكَ
wakadhālika
و اين چنين
▶
يَجْتَبِيكَ
yajtabīka
برمی گزیند تو را
▶
رَبُّكَ
rabbuka
پروردگار تو
▶
وَيُعَلِّمُكَ
wayuʿallimuka
و یاد می دهد به تو
▶
مِن
min
از
▶
تَأْوِيلِ
tawīli
تعبیر
▶
ٱلْأَحَادِيثِ
l-aḥādīthi
خوابها
▶
وَيُتِمُّ
wayutimmu
و تمام می کند
▶
نِعْمَتَهُۥ
niʿ'matahu
نعمتش
▶
عَلَيْكَ
ʿalayka
بر تو
▶
وَعَلَىٰٓ
waʿalā
و بر
▶
ءَالِ
āli
خاندان
▶
يَعْقُوبَ
yaʿqūba
يعقوب
▶
كَمَآ
kamā
همان گونه كه
▶
أَتَمَّهَا
atammahā
تمام کرد آن را
▶
عَلَىٰٓ
ʿalā
بر
▶
أَبَوَيْكَ
abawayka
پدر و مادرت
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلُ
qablu
قبل
▶
إِبْرَٰهِيمَ
ib'rāhīma
ابراهيم
▶
وَإِسْحَـٰقَ ۚ
wa-is'ḥāqa
و اسحاق
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
رَبَّكَ
rabbaka
پروردگارت
▶
عَلِيمٌ
ʿalīmun
دانا
▶
حَكِيمٌۭ
ḥakīmun
حكيم
آیه 7 - سوره يوسف: 7 واژه
▶ آیه واژه به واژه
۞ لَّقَدْ كَانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِۦٓ ءَايَـٰتٌۭ لِّلسَّآئِلِينَ
بی تردید [در داستان] یوسف و برادرانش نشانه هایی [از ربوبیّت، رحمت و لطف خدا] برای مردم کنجکاو است.
▶
۞ لَّقَدْ
laqad
بيترديد
▶
كَانَ
kāna
بود
▶
فِى
fī
در
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
وَإِخْوَتِهِۦٓ
wa-ikh'watihi
و برادرانش
▶
ءَايَـٰتٌۭ
āyātun
عبرتها
▶
لِّلسَّآئِلِينَ
lilssāilīna
برای سؤال کنندگان
آیه 8 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
إِذْ قَالُوا۟ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍ
[یاد کن] هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، و قطعاً پدرمان در اشتباه روشن و آشکاری است.
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
لَيُوسُفُ
layūsufu
یوسف
▶
وَأَخُوهُ
wa-akhūhu
و برادرش
▶
أَحَبُّ
aḥabbu
محبوب تر
▶
إِلَىٰٓ
ilā
نزد
▶
أَبِينَا
abīnā
پدرمان
▶
مِنَّا
minnā
از ما
▶
وَنَحْنُ
wanaḥnu
در حالي كه ما
▶
عُصْبَةٌ
ʿuṣ'batun
گروه متحد و نیرومند
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
أَبَانَا
abānā
پدر ما
▶
لَفِى
lafī
قطعاً در
▶
ضَلَـٰلٍۢ
ḍalālin
گمراهي
▶
مُّبِينٍ
mubīnin
آشكار
آیه 9 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ٱقْتُلُوا۟ يُوسُفَ أَوِ ٱطْرَحُوهُ أَرْضًۭا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا۟ مِنۢ بَعْدِهِۦ قَوْمًۭا صَـٰلِحِينَ
[یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد.
▶
ٱقْتُلُوا۟
uq'tulū
بكُشيد
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
أَوِ
awi
يا
▶
ٱطْرَحُوهُ
iṭ'raḥūhu
بیندازید او را
▶
أَرْضًۭا
arḍan
سرزمین
▶
يَخْلُ
yakhlu
تا خالی و خالص شود
▶
لَكُمْ
lakum
براي شما
▶
وَجْهُ
wajhu
روي
▶
أَبِيكُمْ
abīkum
پدر شما
▶
وَتَكُونُوا۟
watakūnū
و باشید
▶
مِنۢ
min
از
▶
بَعْدِهِۦ
baʿdihi
بعد او
▶
قَوْمًۭا
qawman
گروهي
▶
صَـٰلِحِينَ
ṣāliḥīna
صالحان
آیه 10 - سوره يوسف: 16 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ قَآئِلٌۭ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا۟ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِى غَيَـٰبَتِ ٱلْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ ٱلسَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَـٰعِلِينَ
یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [و با خود ببرند!!]
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
قَآئِلٌۭ
qāilun
گوینده
▶
مِّنْهُمْ
min'hum
از آنها
▶
لَا
lā
نکشید
▶
تَقْتُلُوا۟
taqtulū
نکشید
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
وَأَلْقُوهُ
wa-alqūhu
و بیفکنید او را
▶
فِى
fī
در
▶
غَيَـٰبَتِ
ghayābati
ته
▶
ٱلْجُبِّ
l-jubi
چاه
▶
يَلْتَقِطْهُ
yaltaqiṭ'hu
پیدا کند او را
▶
بَعْضُ
baʿḍu
بعضی
▶
ٱلسَّيَّارَةِ
l-sayārati
کاروان
▶
إِن
in
اگر
▶
كُنتُمْ
kuntum
هستيد
▶
فَـٰعِلِينَ
fāʿilīna
کننده
آیه 11 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَ۫نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُۥ لَنَـٰصِحُونَ
گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَبَانَا
yāabānā
پدر ما
▶
مَا
mā
تو را چه شده است
▶
لَكَ
laka
تو را چه شده است
▶
لَا
lā
اطمینان نمی کنی بر ما
▶
تَأْمَ۫نَّا
tamannā
اطمینان نمی کنی بر ما
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
وَإِنَّا
wa-innā
و همانا ما
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
لَنَـٰصِحُونَ
lanāṣiḥūna
خیر خواهان
آیه 12 - سوره يوسف: 8 واژه
▶ آیه واژه به واژه
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًۭا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَـٰفِظُونَ
فردا او را با ما روانه کن تا [در دشت و صحرا] بگردد و بازی کند، قطعاً ما حافظ و نگهبان او خواهیم بود.
▶
أَرْسِلْهُ
arsil'hu
بفرست او را
▶
مَعَنَا
maʿanā
با ما
▶
غَدًۭا
ghadan
فردا
▶
يَرْتَعْ
yartaʿ
بخورد
▶
وَيَلْعَبْ
wayalʿab
و بازی کند
▶
وَإِنَّا
wa-innā
و همانا ما
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
لَحَـٰفِظُونَ
laḥāfiẓūna
نگهبانان
آیه 13 - سوره يوسف: 13 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ إِنِّى لَيَحْزُنُنِىٓ أَن تَذْهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ ٱلذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَـٰفِلُونَ
گفت: بردن او مرا سخت اندوهگین می کند، و می ترسم شما از او غفلت کنید و گرگ، او را بخورد.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
إِنِّى
innī
همانا من
▶
لَيَحْزُنُنِىٓ
layaḥzununī
محزون می کند مرا
▶
أَن
an
که ببرید
▶
تَذْهَبُوا۟
tadhhabū
که ببرید
▶
بِهِۦ
bihi
او را
▶
وَأَخَافُ
wa-akhāfu
و می ترسم
▶
أَن
an
که بخورد او را
▶
يَأْكُلَهُ
yakulahu
که بخورد او را
▶
ٱلذِّئْبُ
l-dhi'bu
گرگ
▶
وَأَنتُمْ
wa-antum
در حالي كه شما
▶
عَنْهُ
ʿanhu
از آن
▶
غَـٰفِلُونَ
ghāfilūna
بی خبران
آیه 14 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ لَئِنْ أَكَلَهُ ٱلذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّآ إِذًۭا لَّخَـٰسِرُونَ
گفتند: اگر با بودن ما که گروهی نیرومندیم، گرگ او را بخورد، یقیناً ما در این صورت زیانکار و بی مقداریم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
لَئِنْ
la-in
البته اگر
▶
أَكَلَهُ
akalahu
بخورد او را
▶
ٱلذِّئْبُ
l-dhi'bu
گرگ
▶
وَنَحْنُ
wanaḥnu
در حالي كه ما
▶
عُصْبَةٌ
ʿuṣ'batun
گروه متحد و نیرومند
▶
إِنَّآ
innā
همانا ما
▶
إِذًۭا
idhan
در اين صورت
▶
لَّخَـٰسِرُونَ
lakhāsirūna
زیانکاران
آیه 15 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا ذَهَبُوا۟ بِهِۦ وَأَجْمَعُوٓا۟ أَن يَجْعَلُوهُ فِى غَيَـٰبَتِ ٱلْجُبِّ ۚ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَـٰذَا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند [تصمیم خود را به مرحله اجرا گذاشتند] و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی فهمند [که تو همان یوسفی.]
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
ذَهَبُوا۟
dhahabū
بردند
▶
بِهِۦ
bihi
او را
▶
وَأَجْمَعُوٓا۟
wa-ajmaʿū
و همداستان شدند
▶
أَن
an
که قرار دهند او را
▶
يَجْعَلُوهُ
yajʿalūhu
که قرار دهند او را
▶
فِى
fī
در
▶
غَيَـٰبَتِ
ghayābati
ته
▶
ٱلْجُبِّ ۚ
l-jubi
چاه عمیق
▶
وَأَوْحَيْنَآ
wa-awḥaynā
و وحی کردیم
▶
إِلَيْهِ
ilayhi
به سوي او
▶
لَتُنَبِّئَنَّهُم
latunabbi-annahum
البته حتماً خبر می دهی آنها را
▶
بِأَمْرِهِمْ
bi-amrihim
کارشان را
▶
هَـٰذَا
hādhā
اين
▶
وَهُمْ
wahum
در حالی که ایشان
▶
لَا
lā
درک نمی کنند
▶
يَشْعُرُونَ
yashʿurūna
درک نمی کنند
آیه 16 - سوره يوسف: 4 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَجَآءُوٓ أَبَاهُمْ عِشَآءًۭ يَبْكُونَ
و شبان گاه گریه کنان نزد پدر آمدند.
▶
وَجَآءُوٓ
wajāū
و آمدند
▶
أَبَاهُمْ
abāhum
پدرشان
▶
عِشَآءًۭ
ʿishāan
شامگاه
▶
يَبْكُونَ
yabkūna
می گریند
آیه 17 - سوره يوسف: 18 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَـٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئْبُ ۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍۢ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَـٰدِقِينَ
گفتند: ای پدر! ما یوسف را در کنار بار و کالای خود نهادیم و برای مسابقه رفتیم؛ پس گرگ، او را خورد و تو ما را تصدیق نخواهی کرد اگرچه راست بگوییم!
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَبَانَآ
yāabānā
پدر ما
▶
إِنَّا
innā
همانا ما
▶
ذَهَبْنَا
dhahabnā
رفتیم
▶
نَسْتَبِقُ
nastabiqu
مسابقه دهیم
▶
وَتَرَكْنَا
wataraknā
و واگذاشتیم
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
عِندَ
ʿinda
نزد
▶
مَتَـٰعِنَا
matāʿinā
اثاث خود
▶
فَأَكَلَهُ
fa-akalahu
پس خورد او را
▶
ٱلذِّئْبُ ۖ
l-dhi'bu
گرگ
▶
وَمَآ
wamā
0
▶
أَنتَ
anta
0
▶
بِمُؤْمِنٍۢ
bimu'minin
تو اعتماد نداری به ما
▶
لَّنَا
lanā
تو اعتماد نداری به ما
▶
وَلَوْ
walaw
و اگر
▶
كُنَّا
kunnā
باشیم
▶
صَـٰدِقِينَ
ṣādiqīna
راستگويان
آیه 18 - سوره يوسف: 18 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٍۢ كَذِبٍۢ ۚ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًۭا ۖ فَصَبْرٌۭ جَمِيلٌۭ ۖ وَٱللَّهُ ٱلْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ
و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند [تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند]. گفت: چنین نیست که می گویید، بلکه نفس شما کاری [زشت را] در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] در این حال صبری نیکو [مناسب تر است]؛ و خداست که بر آنچه شما [از وضع یوسف] شرح می دهید از او یاری خواسته می شود.
▶
وَجَآءُو
wajāū
و آوردند
▶
عَلَىٰ
ʿalā
پیراهنش
▶
قَمِيصِهِۦ
qamīṣihi
پیراهنش
▶
بِدَمٍۢ
bidamin
با خونی
▶
كَذِبٍۢ ۚ
kadhibin
دروغین
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
بَلْ
bal
بلكه
▶
سَوَّلَتْ
sawwalat
زینت داد
▶
لَكُمْ
lakum
براي شما
▶
أَنفُسُكُمْ
anfusukum
نفس های شما
▶
أَمْرًۭا ۖ
amran
کاری
▶
فَصَبْرٌۭ
faṣabrun
پس صبری
▶
جَمِيلٌۭ ۖ
jamīlun
نیکو
▶
وَٱللَّهُ
wal-lahu
و خداوند
▶
ٱلْمُسْتَعَانُ
l-mus'taʿānu
یار و یاور
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
مَا
mā
آن چه
▶
تَصِفُونَ
taṣifūna
توصیف می کنید
آیه 19 - سوره يوسف: 16 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَجَآءَتْ سَيَّارَةٌۭ فَأَرْسَلُوا۟ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَىٰ دَلْوَهُۥ ۖ قَالَ يَـٰبُشْرَىٰ هَـٰذَا غُلَـٰمٌۭ ۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَـٰعَةًۭ ۚ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِمَا يَعْمَلُونَ
و کاروانی آمد، پس آب آورشان را فرستادند، او دلوش را به چاه انداخت، گفت: مژده! این پسری نورس است! و او را به عنوان کالا [ی تجارت] پنهان کردند؛ و خدا به آنچه می خواستند انجام دهند، دانا بود.
▶
وَجَآءَتْ
wajāat
و آمد
▶
سَيَّارَةٌۭ
sayyāratun
قافله
▶
فَأَرْسَلُوا۟
fa-arsalū
پس فرستادند
▶
وَارِدَهُمْ
wāridahum
آب آور آنها
▶
فَأَدْلَىٰ
fa-adlā
پس سرازیر کرد
▶
دَلْوَهُۥ ۖ
dalwahu
سطلش
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
يَـٰبُشْرَىٰ
yābush'rā
مژده باد
▶
هَـٰذَا
hādhā
اين
▶
غُلَـٰمٌۭ ۚ
ghulāmun
پسر بچه ای
▶
وَأَسَرُّوهُ
wa-asarrūhu
و مخفی داشتند او را
▶
بِضَـٰعَةًۭ ۚ
biḍāʿatan
کالا
▶
وَٱللَّهُ
wal-lahu
و خداوند
▶
عَلِيمٌۢ
ʿalīmun
دانا
▶
بِمَا
bimā
به آن چه
▶
يَعْمَلُونَ
yaʿmalūna
انجام ميدهند
آیه 20 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍۭ بَخْسٍۢ دَرَٰهِمَ مَعْدُودَةٍۢ وَكَانُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ
و او را به بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند و نسبت به او بی رغبت بودند.
▶
وَشَرَوْهُ
washarawhu
و فروختند او را
▶
بِثَمَنٍۭ
bithamanin
به بهای
▶
بَخْسٍۢ
bakhsin
ناچیز
▶
دَرَٰهِمَ
darāhima
درهم ها
▶
مَعْدُودَةٍۢ
maʿdūdatin
تعدادی
▶
وَكَانُوا۟
wakānū
و بودند
▶
فِيهِ
fīhi
در آن
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلزَّٰهِدِينَ
l-zāhidīna
بی رغبتان
آیه 21 - سوره يوسف: 32 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ ٱلَّذِى ٱشْتَرَىٰهُ مِن مِّصْرَ لِٱمْرَأَتِهِۦٓ أَكْرِمِى مَثْوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدًۭا ۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ ۚ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمْرِهِۦ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
آن مرد مصری که یوسف را خرید، به همسرش گفت: جایگاهش را گرامی دار، امید است [در امور زندگی] به ما سودی دهد، یا او را به فرزندی انتخاب کنیم. این گونه یوسف را در سرزمین مصر مکانت بخشیدیم [تا زمینه فرمانروایی وحکومتش فراهم شود] و به او از تعبیر خواب ها بیاموزیم؛ و خدا بر کار خود چیره و غالب است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلَّذِى
alladhī
كسي كه
▶
ٱشْتَرَىٰهُ
ish'tarāhu
خرید او را
▶
مِن
min
از
▶
مِّصْرَ
miṣ'ra
مصر
▶
لِٱمْرَأَتِهِۦٓ
li-im'ra-atihi
به همسرش
▶
أَكْرِمِى
akrimī
گرامی بدار
▶
مَثْوَىٰهُ
mathwāhu
جا و مکانش
▶
عَسَىٰٓ
ʿasā
شاید
▶
أَن
an
که فایده دهد ما را
▶
يَنفَعَنَآ
yanfaʿanā
که فایده دهد ما را
▶
أَوْ
aw
يا
▶
نَتَّخِذَهُۥ
nattakhidhahu
بگیریم او را
▶
وَلَدًۭا ۚ
waladan
فرزند
▶
وَكَذَٰلِكَ
wakadhālika
و اين چنين
▶
مَكَّنَّا
makkannā
مکانت و منزلت دادیم
▶
لِيُوسُفَ
liyūsufa
به یوسف
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلْأَرْضِ
l-arḍi
زمين
▶
وَلِنُعَلِّمَهُۥ
walinuʿallimahu
و تا تعلیم دهیم او را
▶
مِن
min
از
▶
تَأْوِيلِ
tawīli
تعبیر
▶
ٱلْأَحَادِيثِ ۚ
l-aḥādīthi
خوابها
▶
وَٱللَّهُ
wal-lahu
و خداوند
▶
غَالِبٌ
ghālibun
چیره است
▶
عَلَىٰٓ
ʿalā
بر
▶
أَمْرِهِۦ
amrihi
کار خویش
▶
وَلَـٰكِنَّ
walākinna
و لكن
▶
أَكْثَرَ
akthara
بيشتر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
لَا
lā
نميدانند
▶
يَعْلَمُونَ
yaʿlamūna
نميدانند
آیه 22 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ
و هنگامی که یوسف به سنّ کمال رسید، حکمت و دانش به او عطا کردیم، و ما نیکوکاران را این گونه پاداش می دهیم.
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
بَلَغَ
balagha
رسید
▶
أَشُدَّهُۥٓ
ashuddahu
حد رشد خود
▶
ءَاتَيْنَـٰهُ
ātaynāhu
دادیم به او
▶
حُكْمًۭا
ḥuk'man
داوری
▶
وَعِلْمًۭا ۚ
waʿil'man
و علم
▶
وَكَذَٰلِكَ
wakadhālika
و اين چنين
▶
نَجْزِى
najzī
پاداش می دهیم
▶
ٱلْمُحْسِنِينَ
l-muḥ'sinīna
نيكوكاران
آیه 23 - سوره يوسف: 23 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ ۖ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ۖ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ
و آن [زنی] که یوسف در خانه اش بود، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کام جویی شد، و [در فرصتی مناسب] همه درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [که من در اختیار توام] یوسف گفت: پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [من هرگز به پروردگارم خیانت نمی کنم] به یقین ستمکاران رستگار نمی شوند.
▶
وَرَٰوَدَتْهُ
warāwadathu
و مراوده کرد با او
▶
ٱلَّتِى
allatī
کسی که
▶
هُوَ
huwa
او
▶
فِى
fī
در
▶
بَيْتِهَا
baytihā
خانه اش
▶
عَن
ʿan
درباره خودش
▶
نَّفْسِهِۦ
nafsihi
درباره خودش
▶
وَغَلَّقَتِ
waghallaqati
و محکم بست
▶
ٱلْأَبْوَٰبَ
l-abwāba
درها
▶
وَقَالَتْ
waqālat
و گفتند
▶
هَيْتَ
hayta
بیا جلو
▶
لَكَ ۚ
laka
برای تو
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
مَعَاذَ
maʿādha
پناه می برم
▶
ٱللَّهِ ۖ
l-lahi
خداوند
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
رَبِّىٓ
rabbī
پروردگار من
▶
أَحْسَنَ
aḥsana
نیکو کرد
▶
مَثْوَاىَ ۖ
mathwāya
جا و مکان من
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
لَا
lā
رستگار نمی شود
▶
يُفْلِحُ
yuf'liḥu
رستگار نمی شود
▶
ٱلظَّـٰلِمُونَ
l-ẓālimūna
ستمگران
آیه 24 - سوره يوسف: 19 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ ۚ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ
بانوی کاخ [چون خود را در برابر یوسفِ پاکدامن، شکست خورده دید با حالتی خشم آلود] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [که جلوه ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است] ندیده بود [به قصد دفاع از شرف و پاکی اش] به او حمله می کرد [و در آن حال زد و خورد سختی پیش می آمد و با مجروح شدن بانوی کاخ، راه اتهام بر ضد یوسف باز می شد، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد]. [ما] این گونه [یوسف را یاری دادیم] تا زد و خورد [ی که سبب اتهام می شد] و [نیز] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم؛ زیرا او از بندگان خالص شده ما [از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی] بود.
▶
وَلَقَدْ
walaqad
و بيترديد
▶
هَمَّتْ
hammat
قصد کرد
▶
بِهِۦ ۖ
bihi
به آن
▶
وَهَمَّ
wahamma
و قصد کرد (ترک)
▶
بِهَا
bihā
آن را
▶
لَوْلَآ
lawlā
اگر نه
▶
أَن
an
كه
▶
رَّءَا
raā
دید
▶
بُرْهَـٰنَ
bur'hāna
برهان
▶
رَبِّهِۦ ۚ
rabbihi
پروردگارش
▶
كَذَٰلِكَ
kadhālika
اين چنين
▶
لِنَصْرِفَ
linaṣrifa
تا برگردانیم
▶
عَنْهُ
ʿanhu
از او
▶
ٱلسُّوٓءَ
l-sūa
بدي
▶
وَٱلْفَحْشَآءَ ۚ
wal-faḥshāa
و گناه بسیار زشت
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
مِنْ
min
از
▶
عِبَادِنَا
ʿibādinā
بندگان ما
▶
ٱلْمُخْلَصِينَ
l-mukh'laṣīna
خالص گردانده شده
آیه 25 - سوره يوسف: 23 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَٱسْتَبَقَا ٱلْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُۥ مِن دُبُرٍۢ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلْبَابِ ۚ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوٓءًا إِلَّآ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ
و هر دو به سوی در کاخ پیشی گرفتند، و بانو پیراهن یوسف را از پشت پاره کرد و [در آن حال] در کنار [آستانه] در به شوهر وی برخوردند؛ بانو به شوهرش گفت: کسی که نسبت به خانواده ات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک [چه خواهد بود؟!]
▶
وَٱسْتَبَقَا
wa-is'tabaqā
و بر یکدیگر سبقت گرفتند
▶
ٱلْبَابَ
l-bāba
درب
▶
وَقَدَّتْ
waqaddat
و پاره کرد
▶
قَمِيصَهُۥ
qamīṣahu
پیراهنش
▶
مِن
min
از
▶
دُبُرٍۢ
duburin
پشت
▶
وَأَلْفَيَا
wa-alfayā
یافتند آن دو
▶
سَيِّدَهَا
sayyidahā
آقای آن زن
▶
لَدَا
ladā
دم در
▶
ٱلْبَابِ ۚ
l-bābi
دم در
▶
قَالَتْ
qālat
گفت
▶
مَا
mā
چیست
▶
جَزَآءُ
jazāu
كيفر
▶
مَنْ
man
کسی که
▶
أَرَادَ
arāda
قصد كرد
▶
بِأَهْلِكَ
bi-ahlika
خانواده ات را
▶
سُوٓءًا
sūan
بدي
▶
إِلَّآ
illā
مگر
▶
أَن
an
که زندانی شود
▶
يُسْجَنَ
yus'jana
که زندانی شود
▶
أَوْ
aw
يا
▶
عَذَابٌ
ʿadhābun
عذابي
▶
أَلِيمٌۭ
alīmun
دردناك
آیه 26 - سوره يوسف: 19 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ هِىَ رَٰوَدَتْنِى عَن نَّفْسِى ۚ وَشَهِدَ شَاهِدٌۭ مِّنْ أَهْلِهَآ إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٍۢ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ ٱلْكَـٰذِبِينَ
یوسف گفت: او از من خواستار کام جویی شد. و گواهی از خاندان بانو چنین داوری کرد: اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، بانو راست می گوید و یوسف دروغگوست.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
هِىَ
hiya
او
▶
رَٰوَدَتْنِى
rāwadatnī
مراوده کرد با من
▶
عَن
ʿan
درباره من
▶
نَّفْسِى ۚ
nafsī
درباره من
▶
وَشَهِدَ
washahida
و شهادت داد
▶
شَاهِدٌۭ
shāhidun
شاهد
▶
مِّنْ
min
از
▶
أَهْلِهَآ
ahlihā
خانوادهي او(زن)
▶
إِن
in
اگر
▶
كَانَ
kāna
اگر باشد
▶
قَمِيصُهُۥ
qamīṣuhu
پیراهنش
▶
قُدَّ
qudda
بریده شد
▶
مِن
min
از
▶
قُبُلٍۢ
qubulin
جلو
▶
فَصَدَقَتْ
faṣadaqat
پس راست گفت آن زن
▶
وَهُوَ
wahuwa
و او
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْكَـٰذِبِينَ
l-kādhibīna
دروغگويان
آیه 27 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٍۢ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّـٰدِقِينَ
و اگر پیراهنش از پشت پاره شده، بانو دروغ می گوید و یوسف راستگوست.
▶
وَإِن
wa-in
و اگر
▶
كَانَ
kāna
بود
▶
قَمِيصُهُۥ
qamīṣuhu
پیراهنش
▶
قُدَّ
qudda
بریده شد
▶
مِن
min
از
▶
دُبُرٍۢ
duburin
پشت
▶
فَكَذَبَتْ
fakadhabat
پس دروغ گفت
▶
وَهُوَ
wahuwa
و او
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلصَّـٰدِقِينَ
l-ṣādiqīna
راستگویان
آیه 28 - سوره يوسف: 13 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٍۢ قَالَ إِنَّهُۥ مِن كَيْدِكُنَّ ۖ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌۭ
پس همسر بانو چون دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، گفت: این [فتنه و فساد] از نیرنگ شما [زنان] است، بی تردید نیرنگ شما بزرگ است.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
رَءَا
raā
دید
▶
قَمِيصَهُۥ
qamīṣahu
پیراهنش
▶
قُدَّ
qudda
بریده شد
▶
مِن
min
از
▶
دُبُرٍۢ
duburin
پشت
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا آن
▶
مِن
min
از
▶
كَيْدِكُنَّ ۖ
kaydikunna
مکر شما زنان
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
كَيْدَكُنَّ
kaydakunna
مکر شما زنان
▶
عَظِيمٌۭ
ʿaẓīmun
بزرگ
آیه 29 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَـٰذَا ۚ وَٱسْتَغْفِرِى لِذَنۢبِكِ ۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلْخَاطِـِٔينَ
یوسفا! این داستان را ندیده بگیر. و تو [ای بانو!] از گناهت استغفار کن؛ زیرا تو از خطاکارانی.
▶
يُوسُفُ
yūsufu
یوسف
▶
أَعْرِضْ
aʿriḍ
نادیده بگیر
▶
عَنْ
ʿan
از
▶
هَـٰذَا ۚ
hādhā
این
▶
وَٱسْتَغْفِرِى
wa-is'taghfirī
و استغفار کن تو ای زن
▶
لِذَنۢبِكِ ۖ
lidhanbiki
برای گناهت
▶
إِنَّكِ
innaki
همانا تو
▶
كُنتِ
kunti
بودی
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْخَاطِـِٔينَ
l-khāṭiīna
خطاکاران
آیه 30 - سوره يوسف: 18 واژه
▶ آیه واژه به واژه
۞ وَقَالَ نِسْوَةٌۭ فِى ٱلْمَدِينَةِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفْسِهِۦ ۖ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ۖ إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِى ضَلَـٰلٍۢ مُّبِينٍۢ
و گروهی از زنان در شهر شایع کردند که همسر عزیز [مصر] در حالی که عشق آن نوجوان در درون قلبش نفوذ کرده از او درخواست کام جویی می کند؛ یقیناً ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم.
▶
۞ وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
نِسْوَةٌۭ
nis'watun
زنانی
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلْمَدِينَةِ
l-madīnati
شهر
▶
ٱمْرَأَتُ
im'ra-atu
همسر
▶
ٱلْعَزِيزِ
l-ʿazīzi
عزیز
▶
تُرَٰوِدُ
turāwidu
کام می خواهد
▶
فَتَىٰهَا
fatāhā
غلام خود
▶
عَن
ʿan
درباره
▶
نَّفْسِهِۦ ۖ
nafsihi
خودش
▶
قَدْ
qad
البته
▶
شَغَفَهَا
shaghafahā
شیفته و شیدا کرد او را
▶
حُبًّا ۖ
ḥubban
در محبت
▶
إِنَّا
innā
همانا ما
▶
لَنَرَىٰهَا
lanarāhā
می بینیم او را
▶
فِى
fī
در
▶
ضَلَـٰلٍۢ
ḍalālin
گمراهي
▶
مُّبِينٍۢ
mubīnin
آشكار
آیه 31 - سوره يوسف: 32 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَـًۭٔا وَءَاتَتْ كُلَّ وَٰحِدَةٍۢ مِّنْهُنَّ سِكِّينًۭا وَقَالَتِ ٱخْرُجْ عَلَيْهِنَّ ۖ فَلَمَّا رَأَيْنَهُۥٓ أَكْبَرْنَهُۥ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَـٰشَ لِلَّهِ مَا هَـٰذَا بَشَرًا إِنْ هَـٰذَآ إِلَّا مَلَكٌۭ كَرِيمٌۭ
پس هنگامی که بانوی کاخ گفتارِ مکرآمیز آنان را شنید [برای آنکه به آنان ثابت کند که در این رابطه، سخنی نابجا دارند] به مهمانی دعوتشان کرد، و برای آنان تکیه گاه آماده نمود و به هر یک از آنان [برای خوردن میوه] کاردی داد و به یوسف گفت: به مجلس آنان در آی. هنگامی که او را دیدند به حقیقت در نظرشان بزرگ [و بسیار زیبا] یافتند و [از شدت شگفتی و حیرت به جای میوه] دست هایشان را بریدند و گفتند: حاشا که این بشر باشد! او جز فرشته ای بزرگوار نیست.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
سَمِعَتْ
samiʿat
شنید
▶
بِمَكْرِهِنَّ
bimakrihinna
مکرشان را
▶
أَرْسَلَتْ
arsalat
فرستاد
▶
إِلَيْهِنَّ
ilayhinna
در پی آنها
▶
وَأَعْتَدَتْ
wa-aʿtadat
و آماده نمود
▶
لَهُنَّ
lahunna
براي آنها
▶
مُتَّكَـًۭٔا
muttaka-an
تکیه گاه
▶
وَءَاتَتْ
waātat
و داد
▶
كُلَّ
kulla
هر
▶
وَٰحِدَةٍۢ
wāḥidatin
یک از آنها
▶
مِّنْهُنَّ
min'hunna
یک از آنها
▶
سِكِّينًۭا
sikkīnan
کارد
▶
وَقَالَتِ
waqālati
و گفت
▶
ٱخْرُجْ
ukh'ruj
خارج شو
▶
عَلَيْهِنَّ ۖ
ʿalayhinna
بر آنها
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
رَأَيْنَهُۥٓ
ra-aynahu
دیدند او را
▶
أَكْبَرْنَهُۥ
akbarnahu
بزرگ یافتند او را
▶
وَقَطَّعْنَ
waqaṭṭaʿna
و بریدند
▶
أَيْدِيَهُنَّ
aydiyahunna
دستانشان را
▶
وَقُلْنَ
waqul'na
و گفتند
▶
حَـٰشَ
ḥāsha
منزه است
▶
لِلَّهِ
lillahi
خداوند
▶
مَا
mā
نیست
▶
هَـٰذَا
hādhā
اين
▶
بَشَرًا
basharan
بشر
▶
إِنْ
in
نیست
▶
هَـٰذَآ
hādhā
اين
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
مَلَكٌۭ
malakun
فرشته
▶
كَرِيمٌۭ
karīmun
بزرگوار
آیه 32 - سوره يوسف: 19 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَتْ فَذَٰلِكُنَّ ٱلَّذِى لُمْتُنَّنِى فِيهِ ۖ وَلَقَدْ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفْسِهِۦ فَٱسْتَعْصَمَ ۖ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًۭا مِّنَ ٱلصَّـٰغِرِينَ
بانوی کاخ گفت: این همان کسی است که مرا درباره عشق او سرزنش کردید. به راستی من از او خواستار کام جویی شدم، ولی او در برابر خواست من به شدت خودداری کرد، و اگر فرمانم را اجرا نکند یقیناً خوار و حقیر به زندان خواهد رفت.
▶
قَالَتْ
qālat
گفت
▶
فَذَٰلِكُنَّ
fadhālikunna
ای زنان او همان کسی است که
▶
ٱلَّذِى
alladhī
ای زنان او همان کسی است که
▶
لُمْتُنَّنِى
lum'tunnanī
ملامت کردید مرا
▶
فِيهِ ۖ
fīhi
در آن
▶
وَلَقَدْ
walaqad
و بيترديد
▶
رَٰوَدتُّهُۥ
rāwadttuhu
کام خواستم از او
▶
عَن
ʿan
درباره
▶
نَّفْسِهِۦ
nafsihi
خودش
▶
فَٱسْتَعْصَمَ ۖ
fa-is'taʿṣama
پس پاکدامنی کرد
▶
وَلَئِن
wala-in
و قطعاً اگر
▶
لَّمْ
lam
<null>
▶
يَفْعَلْ
yafʿal
انجام ندهد
▶
مَآ
mā
آن چه
▶
ءَامُرُهُۥ
āmuruhu
دستور می دهم به او
▶
لَيُسْجَنَنَّ
layus'jananna
اللبته حتماً زندانی می شود
▶
وَلَيَكُونًۭا
walayakūnan
و البته حتماً می شود
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱلصَّـٰغِرِينَ
l-ṣāghirīna
فرومایگان
آیه 33 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ رَبِّ ٱلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِىٓ إِلَيْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلْجَـٰهِلِينَ
یوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از عملی که مرا به آن می خوانند، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت می کنم و از نادانان می شوم.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
رَبِّ
rabbi
بار الها
▶
ٱلسِّجْنُ
l-sij'nu
زندان
▶
أَحَبُّ
aḥabbu
محبوب تر
▶
إِلَىَّ
ilayya
نزد من
▶
مِمَّا
mimmā
از آن چه
▶
يَدْعُونَنِىٓ
yadʿūnanī
فرا می خوانند مرا
▶
إِلَيْهِ ۖ
ilayhi
به سوی آن
▶
وَإِلَّا
wa-illā
و اگر برنگردانی
▶
تَصْرِفْ
taṣrif
و اگر برنگردانی
▶
عَنِّى
ʿannī
از من
▶
كَيْدَهُنَّ
kaydahunna
مکرشان را
▶
أَصْبُ
aṣbu
میل می کنم
▶
إِلَيْهِنَّ
ilayhinna
به سمت آنان
▶
وَأَكُن
wa-akun
و می شوم
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱلْجَـٰهِلِينَ
l-jāhilīna
نادانان
آیه 34 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَٱسْتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ
پس پروردگارش خواسته اش را اجابت کرد و نیرنگ زنان را از او بگردانید؛ زیرا خدا شنوا و داناست.
▶
فَٱسْتَجَابَ
fa-is'tajāba
پس اجابت كرد
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
رَبُّهُۥ
rabbuhu
پروردگارش
▶
فَصَرَفَ
faṣarafa
پس برگرداند
▶
عَنْهُ
ʿanhu
از او
▶
كَيْدَهُنَّ ۚ
kaydahunna
مکرشان را
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
هُوَ
huwa
او
▶
ٱلسَّمِيعُ
l-samīʿu
شنوا
▶
ٱلْعَلِيمُ
l-ʿalīmu
دانا
آیه 35 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعْدِ مَا رَأَوُا۟ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَيَسْجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٍۢ
آن گاه آنان پس از آنکه نشانه ها [یِ پاکی و پاکدامنی یوسف] را دیده بودند، عزمشان بر این جزم شد که تا مدتی او را به زندان اندازند.
▶
ثُمَّ
thumma
سپس
▶
بَدَا
badā
آشکار شد
▶
لَهُم
lahum
برای آنان
▶
مِّنۢ
min
از
▶
بَعْدِ
baʿdi
بعد
▶
مَا
mā
آن چه
▶
رَأَوُا۟
ra-awū
دیدند
▶
ٱلْـَٔايَـٰتِ
l-āyāti
نشانهها
▶
لَيَسْجُنُنَّهُۥ
layasjununnahu
البته حتماً زندانی می کنند او را
▶
حَتَّىٰ
ḥattā
تا
▶
حِينٍۢ
ḥīnin
یک زمانی
آیه 36 - سوره يوسف: 27 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجْنَ فَتَيَانِ ۖ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّىٓ أَرَىٰنِىٓ أَعْصِرُ خَمْرًۭا ۖ وَقَالَ ٱلْـَٔاخَرُ إِنِّىٓ أَرَىٰنِىٓ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِى خُبْزًۭا تَأْكُلُ ٱلطَّيْرُ مِنْهُ ۖ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِۦٓ ۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَ
و دو غلام [پادشاه مصر] با یوسف به زندان افتادند. یکی از آن دو نفر گفت: من پی در پی خواب می بینم که [برای] شراب، [انگور] می فشارم، و دیگری گفت: من خواب می بینم که بر سر خود نان حمل می کنم [و] پرندگان از آن می خورند، از تعبیر آن ما را خبر ده؛ زیرا ما تو را از نیکوکاران می دانیم.
▶
وَدَخَلَ
wadakhala
و وارد شد
▶
مَعَهُ
maʿahu
همراه او
▶
ٱلسِّجْنَ
l-sij'na
زندان
▶
فَتَيَانِ ۖ
fatayāni
دو جوان
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
أَحَدُهُمَآ
aḥaduhumā
یکی از آنها
▶
إِنِّىٓ
innī
همانا من
▶
أَرَىٰنِىٓ
arānī
خود را می بینم
▶
أَعْصِرُ
aʿṣiru
می فشارم
▶
خَمْرًۭا ۖ
khamran
(انگور برای) شراب
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلْـَٔاخَرُ
l-ākharu
دیگری
▶
إِنِّىٓ
innī
همانا من
▶
أَرَىٰنِىٓ
arānī
خود را می بینم
▶
أَحْمِلُ
aḥmilu
حمل می کنم
▶
فَوْقَ
fawqa
بالای
▶
رَأْسِى
rasī
سرم
▶
خُبْزًۭا
khub'zan
نان
▶
تَأْكُلُ
takulu
می خورد
▶
ٱلطَّيْرُ
l-ṭayru
پرندگان
▶
مِنْهُ ۖ
min'hu
از آن
▶
نَبِّئْنَا
nabbi'nā
آگاه کن ما را
▶
بِتَأْوِيلِهِۦٓ ۖ
bitawīlihi
از تأویلش
▶
إِنَّا
innā
همانا ما
▶
نَرَىٰكَ
narāka
می بینیم تو را
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْمُحْسِنِينَ
l-muḥ'sinīna
نيكوكاران
آیه 37 - سوره يوسف: 26 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌۭ تُرْزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِۦ قَبْلَ أَن يَأْتِيَكُمَا ۚ ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِى رَبِّىٓ ۚ إِنِّى تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍۢ لَّا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلْـَٔاخِرَةِ هُمْ كَـٰفِرُونَ
گفت: هیچ جیره غذایی برای شما نمی آید مگر آنکه من شما را پیش از آمدنش از تعبیر آن خواب آگاه می کنم، این از حقایقی است که خدا به من آموخته است؛ زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان ندارند و به سرای آخرت کافرند، رها کرده ام.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
لَا
lā
نمی آید برای شما
▶
يَأْتِيكُمَا
yatīkumā
نمی آید برای شما
▶
طَعَامٌۭ
ṭaʿāmun
غذایی
▶
تُرْزَقَانِهِۦٓ
tur'zaqānihi
روزی می شود به شما دو نفر او
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
نَبَّأْتُكُمَا
nabbatukumā
آگاه می سازم شما را
▶
بِتَأْوِيلِهِۦ
bitawīlihi
از تأویلش
▶
قَبْلَ
qabla
قبل
▶
أَن
an
وقوع یابد برای شما
▶
يَأْتِيَكُمَا ۚ
yatiyakumā
وقوع یابد برای شما
▶
ذَٰلِكُمَا
dhālikumā
آن
▶
مِمَّا
mimmā
از آن چه
▶
عَلَّمَنِى
ʿallamanī
آموخت به من
▶
رَبِّىٓ ۚ
rabbī
پروردگارم
▶
إِنِّى
innī
همانا من
▶
تَرَكْتُ
taraktu
ترک گفتم
▶
مِلَّةَ
millata
آئين
▶
قَوْمٍۢ
qawmin
گروهي
▶
لَّا
lā
ایمان نمی آورند
▶
يُؤْمِنُونَ
yu'minūna
ایمان نمی آورند
▶
بِٱللَّهِ
bil-lahi
به خداوند
▶
وَهُم
wahum
و ايشان
▶
بِٱلْـَٔاخِرَةِ
bil-ākhirati
به آخرت
▶
هُمْ
hum
ايشان
▶
كَـٰفِرُونَ
kāfirūna
کافران
آیه 38 - سوره يوسف: 26 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَٱتَّبَعْتُ مِلَّةَ ءَابَآءِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ ۚ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشْرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَىْءٍۢ ۚ ذَٰلِكَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ
و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی کرده ام، برای ما شایسته نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم ناسپاسند.
▶
وَٱتَّبَعْتُ
wa-ittabaʿtu
و پیروی کردم
▶
مِلَّةَ
millata
آئين
▶
ءَابَآءِىٓ
ābāī
پدرانم
▶
إِبْرَٰهِيمَ
ib'rāhīma
ابراهيم
▶
وَإِسْحَـٰقَ
wa-is'ḥāqa
و اسحاق
▶
وَيَعْقُوبَ ۚ
wayaʿqūba
و یعقوب
▶
مَا
mā
نیست
▶
كَانَ
kāna
نیست
▶
لَنَآ
lanā
براي ما
▶
أَن
an
که شرک آوریم
▶
نُّشْرِكَ
nush'rika
که شرک آوریم
▶
بِٱللَّهِ
bil-lahi
به خداوند
▶
مِن
min
از
▶
شَىْءٍۢ ۚ
shayin
چيزي
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
اين
▶
مِن
min
از
▶
فَضْلِ
faḍli
فضل
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
عَلَيْنَا
ʿalaynā
بر ما
▶
وَعَلَى
waʿalā
و بر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
وَلَـٰكِنَّ
walākinna
و لكن
▶
أَكْثَرَ
akthara
بيشتر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
لَا
lā
نا سپاسی می کنند
▶
يَشْكُرُونَ
yashkurūna
نا سپاسی می کنند
آیه 39 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
يَـٰصَـٰحِبَىِ ٱلسِّجْنِ ءَأَرْبَابٌۭ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلْوَٰحِدُ ٱلْقَهَّارُ
ای دو یار زندان! آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانه مقتدر؟
▶
يَـٰصَـٰحِبَىِ
yāṣāḥibayi
دو دوست زندانی من
▶
ٱلسِّجْنِ
l-sij'ni
دو دوست زندانی من
▶
ءَأَرْبَابٌۭ
a-arbābun
آیا خدایان پراکنده
▶
مُّتَفَرِّقُونَ
mutafarriqūna
آیا خدایان پراکنده
▶
خَيْرٌ
khayrun
بهتر
▶
أَمِ
ami
يا
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
ٱلْوَٰحِدُ
l-wāḥidu
یگانه
▶
ٱلْقَهَّارُ
l-qahāru
بسیار چیره و مسلط
آیه 40 - سوره يوسف: 32 واژه
▶ آیه واژه به واژه
مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسْمَآءًۭ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَـٰنٍ ۚ إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا۟ إِلَّآ إِيَّاهُ ۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
شما به جای خدا جز [بت هایی] با نام هایی بی اثر و بی معنا که خود و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده اید نمی پرستید، خدا [که صاحب اختیار همه هستی است] هیچ دلیلی بر [حقّانیّت آنها برای پرستش] نازل نکرده است. حکم فقط ویژه خداست، او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق همین است، ولی بیشتر مردم [حقایق را] نمی دانند.
▶
مَا
mā
نمی پرستید
▶
تَعْبُدُونَ
taʿbudūna
نمی پرستید
▶
مِن
min
از
▶
دُونِهِۦٓ
dūnihi
غير او
▶
إِلَّآ
illā
مگر
▶
أَسْمَآءًۭ
asmāan
نامهایی
▶
سَمَّيْتُمُوهَآ
sammaytumūhā
نامیدید آن را
▶
أَنتُمْ
antum
شما
▶
وَءَابَآؤُكُم
waābāukum
و پدرانتان
▶
مَّآ
mā
نازل نکرد
▶
أَنزَلَ
anzala
نازل نکرد
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
بِهَا
bihā
بر آن
▶
مِن
min
از
▶
سُلْطَـٰنٍ ۚ
sul'ṭānin
حجت
▶
إِنِ
ini
نیست
▶
ٱلْحُكْمُ
l-ḥuk'mu
فرمان
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
لِلَّهِ ۚ
lillahi
براي خداوند
▶
أَمَرَ
amara
امر كرد
▶
أَلَّا
allā
که پرستش نکنید
▶
تَعْبُدُوٓا۟
taʿbudū
که پرستش نکنید
▶
إِلَّآ
illā
مگر
▶
إِيَّاهُ ۚ
iyyāhu
او را
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
اين
▶
ٱلدِّينُ
l-dīnu
دين
▶
ٱلْقَيِّمُ
l-qayimu
استوار
▶
وَلَـٰكِنَّ
walākinna
و لكن
▶
أَكْثَرَ
akthara
بيشتر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
لَا
lā
نميدانند
▶
يَعْلَمُونَ
yaʿlamūna
نميدانند
آیه 41 - سوره يوسف: 19 واژه
▶ آیه واژه به واژه
يَـٰصَـٰحِبَىِ ٱلسِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسْقِى رَبَّهُۥ خَمْرًۭا ۖ وَأَمَّا ٱلْـَٔاخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ ٱلطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِۦ ۚ قُضِىَ ٱلْأَمْرُ ٱلَّذِى فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ
ای دو یار زندان! اما یکی از شما [از زندان رهایی می یابد و] سرور خود را شراب می نوشاند، اما دیگری به دار آویخته می شود و پرندگان از سر او خواهند خورد. تعبیر خوابی که از من جویا شدید، تحققّش قطعی و انجامش حتمی شده است.
▶
يَـٰصَـٰحِبَىِ
yāṣāḥibayi
دو دوست زندانی من
▶
ٱلسِّجْنِ
l-sij'ni
دو دوست زندانی من
▶
أَمَّآ
ammā
اما
▶
أَحَدُكُمَا
aḥadukumā
یکی از شما
▶
فَيَسْقِى
fayasqī
می نوشاند
▶
رَبَّهُۥ
rabbahu
صاحب خود را
▶
خَمْرًۭا ۖ
khamran
(انگور برای) شراب
▶
وَأَمَّا
wa-ammā
و امّا
▶
ٱلْـَٔاخَرُ
l-ākharu
دیگری
▶
فَيُصْلَبُ
fayuṣ'labu
پس بر دار می شود
▶
فَتَأْكُلُ
fatakulu
پس می خورد
▶
ٱلطَّيْرُ
l-ṭayru
پرندگان
▶
مِن
min
از
▶
رَّأْسِهِۦ ۚ
rasihi
سرش
▶
قُضِىَ
quḍiya
قطعی است
▶
ٱلْأَمْرُ
l-amru
کاری
▶
ٱلَّذِى
alladhī
که
▶
فِيهِ
fīhi
در آن
▶
تَسْتَفْتِيَانِ
tastaftiyāni
نظر و فتوا می خواهید شما دو نفر
آیه 42 - سوره يوسف: 18 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُۥ نَاجٍۢ مِّنْهُمَا ٱذْكُرْنِى عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيْطَـٰنُ ذِكْرَ رَبِّهِۦ فَلَبِثَ فِى ٱلسِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ
و به یکی از آن دو نفر که دانست آزاد می شود، گفت: مرا نزد سرور خود یاد کن. ولی شیطان یاد کردنِ از یوسف را نزد سرورش از یاد او برد؛ در نتیجه چند سالی در زندان ماند.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
لِلَّذِى
lilladhī
به کسی که
▶
ظَنَّ
ẓanna
گمان کرد
▶
أَنَّهُۥ
annahu
همانا او
▶
نَاجٍۢ
nājin
نجات یابنده
▶
مِّنْهُمَا
min'humā
از آن دو
▶
ٱذْكُرْنِى
udh'kur'nī
یاد آور مرا
▶
عِندَ
ʿinda
نزد
▶
رَبِّكَ
rabbika
صاحبت
▶
فَأَنسَىٰهُ
fa-ansāhu
پس فراموشاند او را
▶
ٱلشَّيْطَـٰنُ
l-shayṭānu
شيطان
▶
ذِكْرَ
dhik'ra
یاد کردن
▶
رَبِّهِۦ
rabbihi
نزد صاحبش
▶
فَلَبِثَ
falabitha
پس ماند
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلسِّجْنِ
l-sij'ni
زندان
▶
بِضْعَ
biḍ'ʿa
چند
▶
سِنِينَ
sinīna
سالها
آیه 43 - سوره يوسف: 24 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ إِنِّىٓ أَرَىٰ سَبْعَ بَقَرَٰتٍۢ سِمَانٍۢ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌۭ وَسَبْعَ سُنۢبُلَـٰتٍ خُضْرٍۢ وَأُخَرَ يَابِسَـٰتٍۢ ۖ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْمَلَأُ أَفْتُونِى فِى رُءْيَـٰىَ إِن كُنتُمْ لِلرُّءْيَا تَعْبُرُونَ
و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می دانید درباره خوابم نظر دهید.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلْمَلِكُ
l-maliku
شاه
▶
إِنِّىٓ
innī
همانا من
▶
أَرَىٰ
arā
می بینم
▶
سَبْعَ
sabʿa
هفت
▶
بَقَرَٰتٍۢ
baqarātin
گاو ها
▶
سِمَانٍۢ
simānin
چاقها
▶
يَأْكُلُهُنَّ
yakuluhunna
می خورد آنها را
▶
سَبْعٌ
sabʿun
هفت
▶
عِجَافٌۭ
ʿijāfun
لاغر ها
▶
وَسَبْعَ
wasabʿa
و هفت
▶
سُنۢبُلَـٰتٍ
sunbulātin
خوشه های گندم
▶
خُضْرٍۢ
khuḍ'rin
سبزها و نارسیده ها
▶
وَأُخَرَ
wa-ukhara
و دیگر
▶
يَابِسَـٰتٍۢ ۖ
yābisātin
خشک ها و رسیده ها
▶
يَـٰٓأَيُّهَا
yāayyuhā
اي
▶
ٱلْمَلَأُ
l-mala-u
بزرگان
▶
أَفْتُونِى
aftūnī
نظر خود را بگویید به من
▶
فِى
fī
درباره
▶
رُءْيَـٰىَ
ru'yāya
خواب من
▶
إِن
in
اگر
▶
كُنتُمْ
kuntum
هستيد
▶
لِلرُّءْيَا
lilrru'yā
برای رؤیا
▶
تَعْبُرُونَ
taʿburūna
تعبیر می کنید
آیه 44 - سوره يوسف: 8 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوٓا۟ أَضْغَـٰثُ أَحْلَـٰمٍۢ ۖ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ ٱلْأَحْلَـٰمِ بِعَـٰلِمِينَ
گفتند: [این] خواب هایی پریشان و آشفته است و ما به تعبیر خواب های پریشان و آشفته دانا نیستیم.
▶
قَالُوٓا۟
qālū
گفتند
▶
أَضْغَـٰثُ
aḍghāthu
آشفته
▶
أَحْلَـٰمٍۢ ۖ
aḥlāmin
خوابها
▶
وَمَا
wamā
و نیستیم ما
▶
نَحْنُ
naḥnu
و نیستیم ما
▶
بِتَأْوِيلِ
bitawīli
به تعبیر
▶
ٱلْأَحْلَـٰمِ
l-aḥlāmi
خوابها
▶
بِعَـٰلِمِينَ
biʿālimīna
آگاهان
آیه 45 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ ٱلَّذِى نَجَا مِنْهُمَا وَٱدَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِۦ فَأَرْسِلُونِ
از آن دو زندانی آنکه آزاد شده بود و پس از مدتی [یوسف را] به یاد آورد گفت: من یقیناً شما را از تعبیر آن آگاه می کنم، پس [مرا به زندان] بفرستید.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلَّذِى
alladhī
كسي كه
▶
نَجَا
najā
نجات یافت
▶
مِنْهُمَا
min'humā
از آن دو
▶
وَٱدَّكَرَ
wa-iddakara
و به یاد آورد
▶
بَعْدَ
baʿda
بعد
▶
أُمَّةٍ
ummatin
مدتی از زمان
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
أُنَبِّئُكُم
unabbi-ukum
خبر می دهم به شما
▶
بِتَأْوِيلِهِۦ
bitawīlihi
از تأویلش
▶
فَأَرْسِلُونِ
fa-arsilūni
پس بفرستید مرا
آیه 46 - سوره يوسف: 22 واژه
▶ آیه واژه به واژه
يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِى سَبْعِ بَقَرَٰتٍۢ سِمَانٍۢ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌۭ وَسَبْعِ سُنۢبُلَـٰتٍ خُضْرٍۢ وَأُخَرَ يَابِسَـٰتٍۢ لَّعَلِّىٓ أَرْجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
[سپس به زندان نزد یوسف رفت و گفت:] تو ای یوسف! ای راستگویِ [راست کردار!] درباره هفت گاو فربه که هفت [گاو] لاغر آنان را می خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشک دیگر، نظرت را برای ما بیان کن. امید است نزد مردم برگردم، باشد که [از تعبیر این خواب عجیب] آگاه شوند.
▶
يُوسُفُ
yūsufu
یوسف
▶
أَيُّهَا
ayyuhā
اي
▶
ٱلصِّدِّيقُ
l-ṣidīqu
راستگوی راست کردار
▶
أَفْتِنَا
aftinā
خبر ده ما را
▶
فِى
fī
در
▶
سَبْعِ
sabʿi
هفت
▶
بَقَرَٰتٍۢ
baqarātin
گاو ها
▶
سِمَانٍۢ
simānin
چاقها
▶
يَأْكُلُهُنَّ
yakuluhunna
می خورد آنها را
▶
سَبْعٌ
sabʿun
هفت
▶
عِجَافٌۭ
ʿijāfun
لاغر ها
▶
وَسَبْعِ
wasabʿi
و هفت
▶
سُنۢبُلَـٰتٍ
sunbulātin
خوشه های گندم
▶
خُضْرٍۢ
khuḍ'rin
سبزها و نارسیده ها
▶
وَأُخَرَ
wa-ukhara
و دیگر
▶
يَابِسَـٰتٍۢ
yābisātin
خشکها و رسیده ها
▶
لَّعَلِّىٓ
laʿallī
شاید من
▶
أَرْجِعُ
arjiʿu
برگردم
▶
إِلَى
ilā
به سوی
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
لَعَلَّهُمْ
laʿallahum
شايد (كه) آنان
▶
يَعْلَمُونَ
yaʿlamūna
آگاه می شوند
آیه 47 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًۭا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِى سُنۢبُلِهِۦٓ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّمَّا تَأْكُلُونَ
گفت: هفت سال با تلاش پی گیر زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه اش باقی گذارید.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
تَزْرَعُونَ
tazraʿūna
می کارید
▶
سَبْعَ
sabʿa
هفت
▶
سِنِينَ
sinīna
سالها
▶
دَأَبًۭا
da-aban
پیاپی
▶
فَمَا
famā
پیس هر چه
▶
حَصَدتُّمْ
ḥaṣadttum
درو کردید
▶
فَذَرُوهُ
fadharūhu
پس باقی گذارید آن را
▶
فِى
fī
در
▶
سُنۢبُلِهِۦٓ
sunbulihi
خوشه اش
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
قَلِيلًۭا
qalīlan
اندك
▶
مِّمَّا
mimmā
از آن چه
▶
تَأْكُلُونَ
takulūna
ميخوريد
آیه 48 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ثُمَّ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌۭ شِدَادٌۭ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّمَّا تُحْصِنُونَ
سپس بعد از آن [هفت سال فراوانی و گشایش] هفت سال سخت و دشوار [پیش] می آید که آنچه را برای آن [سال ها] ذخیره کرده اید مگر اندکی که برای کاشتن نگهداری می کنید، می خورید.
▶
ثُمَّ
thumma
سپس
▶
يَأْتِى
yatī
می آید
▶
مِنۢ
min
از
▶
بَعْدِ
baʿdi
بعد
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
آن
▶
سَبْعٌۭ
sabʿun
هفت(سال) سخت
▶
شِدَادٌۭ
shidādun
هفت(سال) سخت
▶
يَأْكُلْنَ
yakul'na
می خو رند
▶
مَا
mā
آن چه
▶
قَدَّمْتُمْ
qaddamtum
پس انداز کردیدد
▶
لَهُنَّ
lahunna
براي آنها
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
قَلِيلًۭا
qalīlan
اندك
▶
مِّمَّا
mimmā
از آن چه
▶
تُحْصِنُونَ
tuḥ'ṣinūna
حفظ می کنید
آیه 49 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ثُمَّ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ عَامٌۭ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ
آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار،] سالی می آید که مردم در آن بارانِ [فراوان] یابند و در آن [سال از محصولات کشاورزی] عصاره میوه می گیرند.
▶
ثُمَّ
thumma
سپس
▶
يَأْتِى
yatī
ميآورد
▶
مِنۢ
min
از
▶
بَعْدِ
baʿdi
بعد
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
آن
▶
عَامٌۭ
ʿāmun
سال
▶
فِيهِ
fīhi
در آن
▶
يُغَاثُ
yughāthu
بارانده می شود
▶
ٱلنَّاسُ
l-nāsu
مردم
▶
وَفِيهِ
wafīhi
و در آن
▶
يَعْصِرُونَ
yaʿṣirūna
آب میوه ها و روغن دانه ها را می گیرند
آیه 50 - سوره يوسف: 22 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦ ۖ فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ قَالَ ٱرْجِعْ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسْـَٔلْهُ مَا بَالُ ٱلنِّسْوَةِ ٱلَّـٰتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ۚ إِنَّ رَبِّى بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌۭ
و پادشاه [مصر] گفت: یوسف را نزد من آورید. هنگامی که فرستاده [پادشاه] نزد یوسف آمد، یوسف گفت: نزد سرورت بازگرد و از او بپرس حال و داستان زنانی که دست های خود را بریدند، چه بود؟ یقیناً پروردگارم به نیرنگ آنان داناست.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلْمَلِكُ
l-maliku
پادشاه
▶
ٱئْتُونِى
i'tūnī
بیاورید نزد من
▶
بِهِۦ ۖ
bihi
آن را
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
جَآءَهُ
jāahu
آمد نزد او
▶
ٱلرَّسُولُ
l-rasūlu
فرستاده
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
ٱرْجِعْ
ir'jiʿ
باز گرد
▶
إِلَىٰ
ilā
به سوی
▶
رَبِّكَ
rabbika
پروردگار تو
▶
فَسْـَٔلْهُ
fasalhu
پس بپرس از او
▶
مَا
mā
چه چیز
▶
بَالُ
bālu
حال و وضع
▶
ٱلنِّسْوَةِ
l-nis'wati
زنان
▶
ٱلَّـٰتِى
allātī
كساني كه
▶
قَطَّعْنَ
qaṭṭaʿna
بریدند
▶
أَيْدِيَهُنَّ ۚ
aydiyahunna
دستانشان
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
رَبِّى
rabbī
پروردگار من
▶
بِكَيْدِهِنَّ
bikaydihinna
به مکر آنها
▶
عَلِيمٌۭ
ʿalīmun
دانا
آیه 51 - سوره يوسف: 29 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَٰوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِۦ ۚ قُلْنَ حَـٰشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوٓءٍۢ ۚ قَالَتِ ٱمْرَأَتُ ٱلْعَزِيزِ ٱلْـَٔـٰنَ حَصْحَصَ ٱلْحَقُّ أَنَا۠ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفْسِهِۦ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّـٰدِقِينَ
[پادشاه به زنان] گفت: داستان شما هنگامی که یوسف را به کام جویی دعوت کردید چیست؟ [زنان] گفتند: پاک و منزّه است خدا! ما هیچ بدی در او سراغ نداریم. همسر عزیز گفت: اکنون حق [پس از پنهان ماندنش] به خوبی آشکار شد، من [بودم که] از او درخواست کام جویی کردم، یقیناً یوسف از راستگویان است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
مَا
mā
قصه ی شما چه بود
▶
خَطْبُكُنَّ
khaṭbukunna
قصه ی شما چه بود
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
رَٰوَدتُّنَّ
rāwadttunna
کام خواستید
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
عَن
ʿan
درباره
▶
نَّفْسِهِۦ ۚ
nafsihi
خودش
▶
قُلْنَ
qul'na
گفتند
▶
حَـٰشَ
ḥāsha
منزه است
▶
لِلَّهِ
lillahi
براي خداوند
▶
مَا
mā
سراغ نداریم
▶
عَلِمْنَا
ʿalim'nā
سراغ نداریم
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
بر او
▶
مِن
min
از
▶
سُوٓءٍۢ ۚ
sūin
بدی
▶
قَالَتِ
qālati
گفت
▶
ٱمْرَأَتُ
im'ra-atu
همسر
▶
ٱلْعَزِيزِ
l-ʿazīzi
عزیز
▶
ٱلْـَٔـٰنَ
l-āna
اكنون
▶
حَصْحَصَ
ḥaṣḥaṣa
نمایان گردید
▶
ٱلْحَقُّ
l-ḥaqu
حقيقت
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
رَٰوَدتُّهُۥ
rāwadttuhu
کام خواستم از او
▶
عَن
ʿan
از
▶
نَّفْسِهِۦ
nafsihi
خودش
▶
وَإِنَّهُۥ
wa-innahu
و همانا او
▶
لَمِنَ
lamina
قطعاً از
▶
ٱلصَّـٰدِقِينَ
l-ṣādiqīna
راستگویان
آیه 52 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ذَٰلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَخُنْهُ بِٱلْغَيْبِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى كَيْدَ ٱلْخَآئِنِينَ
[من به پاکی او و گناه خود اعتراف کردم] و این اعتراف برای این است که یوسف بداند من در غیاب او به وی خیانت نورزیدم و اینکه خدا نیرنگ خیانت کاران را به نتیجه نمی رساند.
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
اين
▶
لِيَعْلَمَ
liyaʿlama
تا بداند
▶
أَنِّى
annī
كه من
▶
لَمْ
lam
خیانت نکردم به او
▶
أَخُنْهُ
akhun'hu
خیانت نکردم به او
▶
بِٱلْغَيْبِ
bil-ghaybi
در غیاب
▶
وَأَنَّ
wa-anna
و همانا
▶
ٱللَّهَ
l-laha
خداوند
▶
لَا
lā
نيست
▶
يَهْدِى
yahdī
هدایت نمی کند
▶
كَيْدَ
kayda
نيرنگ
▶
ٱلْخَآئِنِينَ
l-khāinīna
خائنان
آیه 53 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
۞ وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِىٓ ۚ إِنَّ ٱلنَّفْسَ لَأَمَّارَةٌۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّىٓ ۚ إِنَّ رَبِّى غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ
من خود را از گناه تبرئه نمی کنم؛ زیرا نفس طغیان گر، بسیار به بدی فرمان می دهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.
▶
۞ وَمَآ
wamā
و بی گناه نمی دانم
▶
أُبَرِّئُ
ubarri-u
و بی گناه نمی دانم
▶
نَفْسِىٓ ۚ
nafsī
خودم
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
ٱلنَّفْسَ
l-nafsa
نفس
▶
لَأَمَّارَةٌۢ
la-ammāratun
به شدت امر کننده
▶
بِٱلسُّوٓءِ
bil-sūi
به بدي
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
مَا
mā
آن چه
▶
رَحِمَ
raḥima
رحم کند
▶
رَبِّىٓ ۚ
rabbī
پروردگارم
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
رَبِّى
rabbī
پروردگار من
▶
غَفُورٌۭ
ghafūrun
آمرزنده
▶
رَّحِيمٌۭ
raḥīmun
مهربان
آیه 54 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ ٱلْمَلِكُ ٱئْتُونِى بِهِۦٓ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِى ۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌۭ
و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا او را برای کارهای خود برگزینم. پس هنگامی که با یوسف سخن گفت به او اعلام کرد: تو امروز نزد ما دارای منزلت ومقامی و [در همه امور] امینی.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱلْمَلِكُ
l-maliku
شاه
▶
ٱئْتُونِى
i'tūnī
بیاورید نزد من
▶
بِهِۦٓ
bihi
او را
▶
أَسْتَخْلِصْهُ
astakhliṣ'hu
او را مخصوص و مقرب کنم
▶
لِنَفْسِى ۖ
linafsī
برای خودم
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
كَلَّمَهُۥ
kallamahu
سخن گفت با او
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
إِنَّكَ
innaka
همانا تو
▶
ٱلْيَوْمَ
l-yawma
امروز
▶
لَدَيْنَا
ladaynā
نزد ما
▶
مَكِينٌ
makīnun
ارجمند
▶
أَمِينٌۭ
amīnun
امین
آیه 55 - سوره يوسف: 8 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ ٱجْعَلْنِى عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلْأَرْضِ ۖ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌۭ
یوسف گفت: مرا سرپرست خزانه های این سرزمین قرار ده؛ زیرا من نگهبان دانایی هستم.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
ٱجْعَلْنِى
ij'ʿalnī
قرارده مرا
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
خَزَآئِنِ
khazāini
گنجینه های اموال و دارایی
▶
ٱلْأَرْضِ ۖ
l-arḍi
زمين
▶
إِنِّى
innī
همانا من
▶
حَفِيظٌ
ḥafīẓun
مراقب
▶
عَلِيمٌۭ
ʿalīmun
دانا
آیه 56 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَآءُ ۚ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَآءُ ۖ وَلَا نُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ
این گونه یوسف را در [آن] سرزمین مکانت و قدرت دادیم که هر جای آن بخواهد اقامت نماید. رحمت خود را به هر کس که بخواهیم می رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی کنیم.
▶
وَكَذَٰلِكَ
wakadhālika
و اين چنين
▶
مَكَّنَّا
makkannā
مکانت و منزلت دادیم
▶
لِيُوسُفَ
liyūsufa
به یوسف
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلْأَرْضِ
l-arḍi
زمين
▶
يَتَبَوَّأُ
yatabawwa-u
منزل می کند
▶
مِنْهَا
min'hā
از آن
▶
حَيْثُ
ḥaythu
هرجا
▶
يَشَآءُ ۚ
yashāu
بخواهد
▶
نُصِيبُ
nuṣību
می رسانیم
▶
بِرَحْمَتِنَا
biraḥmatinā
به رحمتمان
▶
مَن
man
کسی که
▶
نَّشَآءُ ۖ
nashāu
می خواهیم
▶
وَلَا
walā
و ضایع نمی کنیم
▶
نُضِيعُ
nuḍīʿu
و ضایع نمی کنیم
▶
أَجْرَ
ajra
پاداش
▶
ٱلْمُحْسِنِينَ
l-muḥ'sinīna
نيكوكاران
آیه 57 - سوره يوسف: 7 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَأَجْرُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَكَانُوا۟ يَتَّقُونَ
و یقیناً پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده اند وهمواره پرهیزکاری می کردند، بهتر است.
▶
وَلَأَجْرُ
wala-ajru
و البته اجر
▶
ٱلْـَٔاخِرَةِ
l-ākhirati
آخرت
▶
خَيْرٌۭ
khayrun
بهتر
▶
لِّلَّذِينَ
lilladhīna
براي كساني كه
▶
ءَامَنُوا۟
āmanū
ايمان آوردند
▶
وَكَانُوا۟
wakānū
و تقوا پیشه می کردند
▶
يَتَّقُونَ
yattaqūna
و تقوا پیشه می کردند
آیه 58 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَجَآءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا۟ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُۥ مُنكِرُونَ
و برادران یوسف [با روی آوردن خشکسالی به کنعان، جهت تهیه آذوقه به مصر] آمدند وبر او وارد شدند. پس او آنان را شناخت وآنان او را نشناختند.
▶
وَجَآءَ
wajāa
و آمد
▶
إِخْوَةُ
ikh'watu
برادران
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
فَدَخَلُوا۟
fadakhalū
پس داخل شدند
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
بر او
▶
فَعَرَفَهُمْ
faʿarafahum
پس شناخت آنها را
▶
وَهُمْ
wahum
و ايشان
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
مُنكِرُونَ
munkirūna
ناشناسندگان
آیه 59 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ٱئْتُونِى بِأَخٍۢ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ ۚ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّىٓ أُوفِى ٱلْكَيْلَ وَأَنَا۠ خَيْرُ ٱلْمُنزِلِينَ
و هنگامی که زاد و توشه آنان را در اختیارشان قرار داد، گفت: برادر پدری خود را نزد من آورید، آیا نمی بینید که من پیمانه را کامل و تمام می پردازم و بهتر از هر کس مهمانداری می کنم؟
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
جَهَّزَهُم
jahhazahum
آماده ساخت آنها را
▶
بِجَهَازِهِمْ
bijahāzihim
با ساز و برگ و بارشان
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
ٱئْتُونِى
i'tūnī
بیاورید نزد من
▶
بِأَخٍۢ
bi-akhin
برادرتان
▶
لَّكُم
lakum
برادرتان
▶
مِّنْ
min
از
▶
أَبِيكُمْ ۚ
abīkum
پدرتان
▶
أَلَا
alā
آگاه باش!
▶
تَرَوْنَ
tarawna
نمی بینید
▶
أَنِّىٓ
annī
كه من
▶
أُوفِى
ūfī
به تمام می دهم
▶
ٱلْكَيْلَ
l-kayla
پیمانه
▶
وَأَنَا۠
wa-anā
و من
▶
خَيْرُ
khayru
بهترين
▶
ٱلْمُنزِلِينَ
l-munzilīna
میزبانان
آیه 60 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَإِن لَّمْ تَأْتُونِى بِهِۦ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِى وَلَا تَقْرَبُونِ
پس اگر او را نزد من نیاورید، هیچ پیمانه ای پیش من ندارید و نزدیک من نیایید.
▶
فَإِن
fa-in
پس اگر
▶
لَّمْ
lam
نیاورید نزد من
▶
تَأْتُونِى
tatūnī
نیاورید نزد من
▶
بِهِۦ
bihi
او را
▶
فَلَا
falā
پس نیست
▶
كَيْلَ
kayla
پیمانه
▶
لَكُمْ
lakum
براي شما
▶
عِندِى
ʿindī
نزد من
▶
وَلَا
walā
و به من نزدیک نشوید
▶
تَقْرَبُونِ
taqrabūni
و به من نزدیک نشوید
آیه 61 - سوره يوسف: 6 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ سَنُرَٰوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَـٰعِلُونَ
گفتند: می کوشیم رضایت پدرش را به آوردن او جلب کنیم، و یقیناً این کار را انجام خواهیم داد.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
سَنُرَٰوِدُ
sanurāwidu
به زودی مطالبه می کنیم
▶
عَنْهُ
ʿanhu
از او
▶
أَبَاهُ
abāhu
پدرش
▶
وَإِنَّا
wa-innā
و همانا ما
▶
لَفَـٰعِلُونَ
lafāʿilūna
کنندگان
آیه 62 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ لِفِتْيَـٰنِهِ ٱجْعَلُوا۟ بِضَـٰعَتَهُمْ فِى رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
و [یوسف] به کارگزاران و گماشتگانش گفت: اموالشان را [که در برابر دریافت آذوقه پرداختند] در بارهایشان بگذارید، امید است وقتی به خاندان خود برگشتند آن را بشناسند، باشد که دوباره برگردند.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
لِفِتْيَـٰنِهِ
lifit'yānihi
به کارگزارانش
▶
ٱجْعَلُوا۟
ij'ʿalū
قرار دهید
▶
بِضَـٰعَتَهُمْ
biḍāʿatahum
مال و پول آنها را
▶
فِى
fī
در
▶
رِحَالِهِمْ
riḥālihim
خورجین ها، کالاها
▶
لَعَلَّهُمْ
laʿallahum
شايد (كه) آنان
▶
يَعْرِفُونَهَآ
yaʿrifūnahā
باز شناسند آن را
▶
إِذَا
idhā
هنگامي كه
▶
ٱنقَلَبُوٓا۟
inqalabū
باز گشتند
▶
إِلَىٰٓ
ilā
به سوی
▶
أَهْلِهِمْ
ahlihim
خاندان خود
▶
لَعَلَّهُمْ
laʿallahum
شايد (كه) آنان
▶
يَرْجِعُونَ
yarjiʿūna
برگردند
آیه 63 - سوره يوسف: 16 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا رَجَعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيهِمْ قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَآ أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَـٰفِظُونَ
پس هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: ای پدر! پیمانه از ما منع شد، پس برادرمان را با ما روانه کن تا پیمانه بگیریم، یقیناً ما او را حفظ خواهیم کرد.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
رَجَعُوٓا۟
rajaʿū
برگشتند
▶
إِلَىٰٓ
ilā
به سوی
▶
أَبِيهِمْ
abīhim
پدرشان
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَبَانَا
yāabānā
پدر ما
▶
مُنِعَ
muniʿa
منع شد
▶
مِنَّا
minnā
از ما
▶
ٱلْكَيْلُ
l-kaylu
پیمانه
▶
فَأَرْسِلْ
fa-arsil
پس بفرست
▶
مَعَنَآ
maʿanā
با ما
▶
أَخَانَا
akhānā
برادرمان
▶
نَكْتَلْ
naktal
سهم بگیریم
▶
وَإِنَّا
wa-innā
و همانا ما
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
لَحَـٰفِظُونَ
laḥāfiẓūna
نگهبانان
آیه 64 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ هَلْ ءَامَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمْ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبْلُ ۖ فَٱللَّهُ خَيْرٌ حَـٰفِظًۭا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ
گفت: آیا همان گونه که شما را پیش از این نسبت به برادرش امین پنداشتم، درباره او هم امین پندارم؟ [من به مراقبت و نگهبانی شما امید ندارم] پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربان ترین مهربانان است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
هَلْ
hal
آيا
▶
ءَامَنُكُمْ
āmanukum
خاطر جمع باشم از شما
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
بر او
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
كَمَآ
kamā
همان گونه كه
▶
أَمِنتُكُمْ
amintukum
امین نمودم شما را
▶
عَلَىٰٓ
ʿalā
بر
▶
أَخِيهِ
akhīhi
برادرش
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلُ ۖ
qablu
قبل
▶
فَٱللَّهُ
fal-lahu
پس خداوند
▶
خَيْرٌ
khayrun
بهترین
▶
حَـٰفِظًۭا ۖ
ḥāfiẓan
حافظ
▶
وَهُوَ
wahuwa
و او
▶
أَرْحَمُ
arḥamu
مهربان ترین
▶
ٱلرَّٰحِمِينَ
l-rāḥimīna
مهربانان
آیه 65 - سوره يوسف: 25 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا فَتَحُوا۟ مَتَـٰعَهُمْ وَجَدُوا۟ بِضَـٰعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ۖ قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا مَا نَبْغِى ۖ هَـٰذِهِۦ بِضَـٰعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا ۖ وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍۢ ۖ ذَٰلِكَ كَيْلٌۭ يَسِيرٌۭ
و هنگامی که کالایشان را گشودند، دیدند اموالشان را به آنان بازگردانده اند، گفتند: ای پدر! [بهتر از این] چه می خواهیم؟ این اموال ماست که به ما بازگردانده و ما [دوباره با همین اموال] برای خانواده خود آذوقه می آوریم و برادرمان را حفظ می کنیم، و بار شتری اضافه می کنیم و آن [بار شتر از نظر عزیز که مردی کریم است] باری ناچیز است.
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
فَتَحُوا۟
fataḥū
گشودند
▶
مَتَـٰعَهُمْ
matāʿahum
بارهایشان را
▶
وَجَدُوا۟
wajadū
یافتند
▶
بِضَـٰعَتَهُمْ
biḍāʿatahum
مال و پول آنها را
▶
رُدَّتْ
ruddat
برگردانده شد
▶
إِلَيْهِمْ ۖ
ilayhim
به آنها
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَبَانَا
yāabānā
پدر ما
▶
مَا
mā
چه می خواهیم
▶
نَبْغِى ۖ
nabghī
چه می خواهیم
▶
هَـٰذِهِۦ
hādhihi
اين
▶
بِضَـٰعَتُنَا
biḍāʿatunā
پول ما
▶
رُدَّتْ
ruddat
برگردانده شد
▶
إِلَيْنَا ۖ
ilaynā
به ما
▶
وَنَمِيرُ
wanamīru
و آذوقه می آوریم برای
▶
أَهْلَنَا
ahlanā
خانواده مان
▶
وَنَحْفَظُ
wanaḥfaẓu
و محافظت می کنیم
▶
أَخَانَا
akhānā
برادرمان
▶
وَنَزْدَادُ
wanazdādu
و می افزاییم
▶
كَيْلَ
kayla
بار
▶
بَعِيرٍۢ ۖ
baʿīrin
شتر
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
اين
▶
كَيْلٌۭ
kaylun
بار
▶
يَسِيرٌۭ
yasīrun
سبک و اندک
آیه 66 - سوره يوسف: 24 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُۥ مَعَكُمْ حَتَّىٰ تُؤْتُونِ مَوْثِقًۭا مِّنَ ٱللَّهِ لَتَأْتُنَّنِى بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يُحَاطَ بِكُمْ ۖ فَلَمَّآ ءَاتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌۭ
گفت: برادرتان را همراه شما [به مصر] نمی فرستم تا اینکه پیمان محکمی از خدا به من بسپارید که او را حتماً به من بازگردانید، مگر اینکه [به سبب بسته شدن همه راه ها به روی شما] نتوانید. پس هنگامی که پیمان استوارشان را به پدر سپردند، گفت: خدا بر آنچه می گوییم، وکیل است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
لَنْ
lan
نمی فرستم او را
▶
أُرْسِلَهُۥ
ur'silahu
نمی فرستم او را
▶
مَعَكُمْ
maʿakum
همراه شما
▶
حَتَّىٰ
ḥattā
تا اين كه
▶
تُؤْتُونِ
tu'tūni
بدهید به من
▶
مَوْثِقًۭا
mawthiqan
تعهد محکمی
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
لَتَأْتُنَّنِى
latatunnanī
البته حتماً می آورید نزد من
▶
بِهِۦٓ
bihi
او را
▶
إِلَّآ
illā
مگر
▶
أَن
an
که محاصره بشود
▶
يُحَاطَ
yuḥāṭa
که محاصره بشود
▶
بِكُمْ ۖ
bikum
شما
▶
فَلَمَّآ
falammā
پس هنگامي كه
▶
ءَاتَوْهُ
ātawhu
دادند به او
▶
مَوْثِقَهُمْ
mawthiqahum
پیمان خود را
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
مَا
mā
آن چه
▶
نَقُولُ
naqūlu
می گوییم
▶
وَكِيلٌۭ
wakīlun
وکیل و شاهد
آیه 67 - سوره يوسف: 27 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَقَالَ يَـٰبَنِىَّ لَا تَدْخُلُوا۟ مِنۢ بَابٍۢ وَٰحِدٍۢ وَٱدْخُلُوا۟ مِنْ أَبْوَٰبٍۢ مُّتَفَرِّقَةٍۢ ۖ وَمَآ أُغْنِى عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ ۖ إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ۖ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ ٱلْمُتَوَكِّلُونَ
و گفت: ای پسرانم! [در این سفر] از یک در وارد نشوید بلکه از درهای متعدد وارد شوید، و البته من [با این تدبیر] نمی توانم هیچ حادثه ای را که از سوی خدا برای شما رقم خورده از شما برطرف کنم، حکم فقط ویژه خداست، [تنها] بر او توکل کرده ام، و [همه] توکل کنندگان باید به خدا توکل کنند.
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
يَـٰبَنِىَّ
yābaniyya
پسران من
▶
لَا
lā
وارد نشوید
▶
تَدْخُلُوا۟
tadkhulū
وارد نشوید
▶
مِنۢ
min
از
▶
بَابٍۢ
bābin
<null>
▶
وَٰحِدٍۢ
wāḥidin
یک دروازه
▶
وَٱدْخُلُوا۟
wa-ud'khulū
و وارد شويد
▶
مِنْ
min
از
▶
أَبْوَٰبٍۢ
abwābin
درهای
▶
مُّتَفَرِّقَةٍۢ ۖ
mutafarriqatin
مختلف
▶
وَمَآ
wamā
و بی نیاز نمی کنم
▶
أُغْنِى
ugh'nī
و بی نیاز نمی کنم
▶
عَنكُم
ʿankum
شما را
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
مِن
min
حتی اندکی
▶
شَىْءٍ ۖ
shayin
حتی اندکی
▶
إِنِ
ini
نیست حکم
▶
ٱلْحُكْمُ
l-ḥuk'mu
نیست حکم
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
لِلَّهِ ۖ
lillahi
براي خداوند
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
بر او
▶
تَوَكَّلْتُ ۖ
tawakkaltu
توکل کردم
▶
وَعَلَيْهِ
waʿalayhi
و بر او
▶
فَلْيَتَوَكَّلِ
falyatawakkali
پس بايد توكل كنند
▶
ٱلْمُتَوَكِّلُونَ
l-mutawakilūna
اهل توکل
آیه 68 - سوره يوسف: 30 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا دَخَلُوا۟ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِى عَنْهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ إِلَّا حَاجَةًۭ فِى نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَىٰهَا ۚ وَإِنَّهُۥ لَذُو عِلْمٍۢ لِّمَا عَلَّمْنَـٰهُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
هنگامی که فرزندان یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود، وارد شدند، تدبیر یعقوب نمی توانست هیچ حادثه ای را که از سوی خدا رقم خورده بود، از آنان برطرف کند جز خواسته ای که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشی [ویژه] برخوردار بود ولی بیشتر مردم [که فقط چشمی ظاهربین دارند، این حقایق را] نمی دانند.
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
دَخَلُوا۟
dakhalū
وارد شدند
▶
مِنْ
min
از
▶
حَيْثُ
ḥaythu
آنجایی که
▶
أَمَرَهُمْ
amarahum
فرمان داد آنها را
▶
أَبُوهُم
abūhum
پدرشان
▶
مَّا
mā
0
▶
كَانَ
kāna
بی نیاز نمی کرد
▶
يُغْنِى
yugh'nī
بی نیاز نمی کرد
▶
عَنْهُم
ʿanhum
آنها را
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
مِن
min
حتی اندکی
▶
شَىْءٍ
shayin
حتی اندکی
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
حَاجَةًۭ
ḥājatan
نیازی
▶
فِى
fī
در
▶
نَفْسِ
nafsi
نفس
▶
يَعْقُوبَ
yaʿqūba
يعقوب
▶
قَضَىٰهَا ۚ
qaḍāhā
برآورده کرد آن را
▶
وَإِنَّهُۥ
wa-innahu
و همانا او
▶
لَذُو
ladhū
قطعاً صاحب
▶
عِلْمٍۢ
ʿil'min
آگاهی
▶
لِّمَا
limā
برای آنچه
▶
عَلَّمْنَـٰهُ
ʿallamnāhu
تعلیمش دادیم
▶
وَلَـٰكِنَّ
walākinna
و لكن
▶
أَكْثَرَ
akthara
بيشتر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
لَا
lā
نميدانند
▶
يَعْلَمُونَ
yaʿlamūna
نميدانند
آیه 69 - سوره يوسف: 16 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيْهِ أَخَاهُ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ
و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادر [مادری] ش را کنار خود جای داد، گفت: بی تردید من برادر تو هستم، بنابراین بر آنچه آنان همواره انجام می دادند [و من برای تو فاش کردم] اندوهگین مباش.
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
دَخَلُوا۟
dakhalū
وارد شدند
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
ءَاوَىٰٓ
āwā
جا داد
▶
إِلَيْهِ
ilayhi
نزد خود
▶
أَخَاهُ ۖ
akhāhu
برادرش
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
إِنِّىٓ
innī
همانا من
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
أَخُوكَ
akhūka
برادرت
▶
فَلَا
falā
پس غمگین مباش
▶
تَبْتَئِسْ
tabta-is
پس غمگین مباش
▶
بِمَا
bimā
به آن چه
▶
كَانُوا۟
kānū
انجام ميدادند
▶
يَعْمَلُونَ
yaʿmalūna
انجام ميدادند
آیه 70 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِى رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَـٰرِقُونَ
پس هنگامی که بارشان را آماده کرد، آبخوری [پادشاه] را در بار برادرش گذاشت. سپس ندا دهنده ای بانگ زد: ای کاروان! یقیناً شما دزد هستید!
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
جَهَّزَهُم
jahhazahum
آماده ساخت آنها را
▶
بِجَهَازِهِمْ
bijahāzihim
با ساز و برگ و بارشان
▶
جَعَلَ
jaʿala
قرار داد
▶
ٱلسِّقَايَةَ
l-siqāyata
پیمانه گندم و جو
▶
فِى
fī
در
▶
رَحْلِ
raḥli
بار
▶
أَخِيهِ
akhīhi
برادرش
▶
ثُمَّ
thumma
سپس
▶
أَذَّنَ
adhana
اعلام کرد
▶
مُؤَذِّنٌ
mu-adhinun
منادی
▶
أَيَّتُهَا
ayyatuhā
ای
▶
ٱلْعِيرُ
l-ʿīru
کاروانیان
▶
إِنَّكُمْ
innakum
همانا شما
▶
لَسَـٰرِقُونَ
lasāriqūna
دزدان
آیه 71 - سوره يوسف: 5 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ وَأَقْبَلُوا۟ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ
کاروانیان روی به گماشتگان کردند و گفتند: چه چیزی گم کرده اید؟
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
وَأَقْبَلُوا۟
wa-aqbalū
و رو کردند
▶
عَلَيْهِم
ʿalayhim
به آنها
▶
مَّاذَا
mādhā
چه چيزي
▶
تَفْقِدُونَ
tafqidūna
گم کرده اید
آیه 72 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ نَفْقِدُ صُوَاعَ ٱلْمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمْلُ بَعِيرٍۢ وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٌۭ
گفتند: آبخوری شاه را گم کرده ایم و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر مژدگانی اوست و من ضامن آن هستم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
نَفْقِدُ
nafqidu
گم کرده ایم
▶
صُوَاعَ
ṣuwāʿa
پیمانه گندم و جو
▶
ٱلْمَلِكِ
l-maliki
شاه
▶
وَلِمَن
waliman
و برای کسی که
▶
جَآءَ
jāa
بیاورد
▶
بِهِۦ
bihi
آن را
▶
حِمْلُ
ḥim'lu
بار
▶
بَعِيرٍۢ
baʿīrin
یک شتر
▶
وَأَنَا۠
wa-anā
و من
▶
بِهِۦ
bihi
به آن
▶
زَعِيمٌۭ
zaʿīmun
ضامن
آیه 73 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَـٰرِقِينَ
گفتند: به خدا سوگند شما به خوبی دانستید که ما نیامده ایم در این سرزمین فساد کنیم، و هیچ گاه دزد نبوده ایم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
تَٱللَّهِ
tal-lahi
به خدا قسم
▶
لَقَدْ
laqad
بيترديد
▶
عَلِمْتُم
ʿalim'tum
دانستید
▶
مَّا
mā
نیامده ایم
▶
جِئْنَا
ji'nā
نیامده ایم
▶
لِنُفْسِدَ
linuf'sida
تا فساد کنیم
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلْأَرْضِ
l-arḍi
زمين
▶
وَمَا
wamā
و نبوده ایم
▶
كُنَّا
kunnā
و نبوده ایم
▶
سَـٰرِقِينَ
sāriqīna
دزدان
آیه 74 - سوره يوسف: 6 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ إِن كُنتُمْ كَـٰذِبِينَ
گماشتگان گفتند: اگر شما دروغگو باشید [و سارق در میان شما یافت شود] کیفرش چیست؟
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
فَمَا
famā
پس چیست
▶
جَزَٰٓؤُهُۥٓ
jazāuhu
جزایش
▶
إِن
in
اگر
▶
كُنتُمْ
kuntum
بودید
▶
كَـٰذِبِينَ
kādhibīna
دروغگو
آیه 75 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِى رَحْلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥ ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلظَّـٰلِمِينَ
گفتند: کسی که آبخوری در بار و بنه اش پیدا شود، کیفرش خود اوست [که به غلامی گرفته شود]. ما ستمکاران را [در کنعان] به همین صورت کیفر می دهیم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
جَزَٰٓؤُهُۥ
jazāuhu
جزایش
▶
مَن
man
کسی که
▶
وُجِدَ
wujida
یافت شد
▶
فِى
fī
در
▶
رَحْلِهِۦ
raḥlihi
بار او
▶
فَهُوَ
fahuwa
پس آن
▶
جَزَٰٓؤُهُۥ ۚ
jazāuhu
جزایش
▶
كَذَٰلِكَ
kadhālika
اين چنين
▶
نَجْزِى
najzī
پاداش می دهیم
▶
ٱلظَّـٰلِمِينَ
l-ẓālimīna
ستمكاران
آیه 76 - سوره يوسف: 33 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَآءِ أَخِيهِ ثُمَّ ٱسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِ ۚ كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ ۖ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِى دِينِ ٱلْمَلِكِ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ نَرْفَعُ دَرَجَـٰتٍۢ مَّن نَّشَآءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِى عِلْمٍ عَلِيمٌۭ
پس [یوسف] پیش از [بررسی] بارِ برادرش، شروع به [بررسی] بارهای [دیگر] برادران کرد، آن گاه آبخوری پادشاه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این گونه برای یوسف چاره اندیشی نمودیم؛ زیرا او نمی توانست بر پایه قوانین پادشاه [مصر] برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد [بازداشت برادرش از راهی دیگر عملی شود]. هر که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشمندی است.
▶
فَبَدَأَ
fabada-a
پس شروع کرد
▶
بِأَوْعِيَتِهِمْ
bi-awʿiyatihim
ظرفهای آنها
▶
قَبْلَ
qabla
قبل
▶
وِعَآءِ
wiʿāi
ظرف
▶
أَخِيهِ
akhīhi
برادرش
▶
ثُمَّ
thumma
سپس
▶
ٱسْتَخْرَجَهَا
is'takhrajahā
بیرون آورد
▶
مِن
min
از
▶
وِعَآءِ
wiʿāi
ظرف
▶
أَخِيهِ ۚ
akhīhi
برادرش
▶
كَذَٰلِكَ
kadhālika
اين چنين
▶
كِدْنَا
kid'nā
چاره جویی کردیم
▶
لِيُوسُفَ ۖ
liyūsufa
برای یوسف
▶
مَا
mā
حق نداشت
▶
كَانَ
kāna
حق نداشت
▶
لِيَأْخُذَ
liyakhudha
تا بازداشت کند
▶
أَخَاهُ
akhāhu
برادرش
▶
فِى
fī
در
▶
دِينِ
dīni
آیین
▶
ٱلْمَلِكِ
l-maliki
شاه
▶
إِلَّآ
illā
مگر
▶
أَن
an
که بخواهد
▶
يَشَآءَ
yashāa
که بخواهد
▶
ٱللَّهُ ۚ
l-lahu
خداوند
▶
نَرْفَعُ
narfaʿu
بالا می بریم
▶
دَرَجَـٰتٍۢ
darajātin
درجاتي
▶
مَّن
man
کسی که
▶
نَّشَآءُ ۗ
nashāu
می خواهیم
▶
وَفَوْقَ
wafawqa
و برتر
▶
كُلِّ
kulli
هر
▶
ذِى
dhī
صاحب
▶
عِلْمٍ
ʿil'min
آگاهی
▶
عَلِيمٌۭ
ʿalīmun
دانا
آیه 77 - سوره يوسف: 24 واژه
▶ آیه واژه به واژه
۞ قَالُوٓا۟ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌۭ لَّهُۥ مِن قَبْلُ ۚ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِى نَفْسِهِۦ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ ۚ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّۭ مَّكَانًۭا ۖ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ
برادران گفتند: اگر این شخص دزدی می کند [خلاف انتظار نیست]؛ زیرا پیش تر برادر [ی داشت که] او هم دزدی کرد. یوسف [به مقتضای کرامت و جوانمردی] این تهمت را در دل خود پنهان داشت و نسبت به آن سخنی نگفت و این راز را فاش نساخت. در پاسخ آنان گفت: منزلت شما بدتر [و دامنتان آلوده تر از این] است [که ظاهرتان نشان می دهد] و خدا به آنچه بیان می کنید، داناتر است.
▶
۞ قَالُوٓا۟
qālū
گفتند
▶
إِن
in
اگر دزدی کند
▶
يَسْرِقْ
yasriq
اگر دزدی کند
▶
فَقَدْ
faqad
پس بيترديد
▶
سَرَقَ
saraqa
دزدی کرد
▶
أَخٌۭ
akhun
برادري
▶
لَّهُۥ
lahu
براي او
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلُ ۚ
qablu
قبل
▶
فَأَسَرَّهَا
fa-asarrahā
پس پنهان کرد آن را
▶
يُوسُفُ
yūsufu
یوسف
▶
فِى
fī
در
▶
نَفْسِهِۦ
nafsihi
خودش
▶
وَلَمْ
walam
و آشکار نکرد آن را
▶
يُبْدِهَا
yub'dihā
و آشکار نکرد آن را
▶
لَهُمْ ۚ
lahum
براي آنان
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
أَنتُمْ
antum
شما
▶
شَرٌّۭ
sharrun
بدتر
▶
مَّكَانًۭا ۖ
makānan
جایگاه
▶
وَٱللَّهُ
wal-lahu
و خداوند
▶
أَعْلَمُ
aʿlamu
داناتر
▶
بِمَا
bimā
به آن چه
▶
تَصِفُونَ
taṣifūna
توصیف می کنید
آیه 78 - سوره يوسف: 15 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبًۭا شَيْخًۭا كَبِيرًۭا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓ ۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلْمُحْسِنِينَ
گفتند: ای عزیز! او را پدری سالخورده و بزرگوار است، پس یکی از ما را به جای او بازداشت کن، بی تردید ما تو را از نیکوکاران می بینیم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَيُّهَا
yāayyuhā
اي
▶
ٱلْعَزِيزُ
l-ʿazīzu
عزیز
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
لَهُۥٓ
lahu
براي او
▶
أَبًۭا
aban
پدری
▶
شَيْخًۭا
shaykhan
پیر
▶
كَبِيرًۭا
kabīran
بزرگ
▶
فَخُذْ
fakhudh
پس بر گير
▶
أَحَدَنَا
aḥadanā
یکی از ما
▶
مَكَانَهُۥٓ ۖ
makānahu
به جای او
▶
إِنَّا
innā
همانا ما
▶
نَرَىٰكَ
narāka
می بینیم تو را
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْمُحْسِنِينَ
l-muḥ'sinīna
نيكوكاران
آیه 79 - سوره يوسف: 13 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَـٰعَنَا عِندَهُۥٓ إِنَّآ إِذًۭا لَّظَـٰلِمُونَ
گفت: پناه بر خدا از اینکه بازداشت کنیم مگر کسی را که متاع خود را نزد وی یافته ایم، که در این صورت ستمکار خواهیم بود.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
مَعَاذَ
maʿādha
پناه می برم
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
أَن
an
كه
▶
نَّأْخُذَ
nakhudha
باز داشت کنیم
▶
إِلَّا
illā
جز
▶
مَن
man
کسی که
▶
وَجَدْنَا
wajadnā
یافتیم ما
▶
مَتَـٰعَنَا
matāʿanā
کالایمان
▶
عِندَهُۥٓ
ʿindahu
نزد او
▶
إِنَّآ
innā
همانا ما
▶
إِذًۭا
idhan
در اين صورت
▶
لَّظَـٰلِمُونَ
laẓālimūna
ستمکاران
آیه 80 - سوره يوسف: 37 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا ٱسْتَيْـَٔسُوا۟ مِنْهُ خَلَصُوا۟ نَجِيًّۭا ۖ قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًۭا مِّنَ ٱللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِى يُوسُفَ ۖ فَلَنْ أَبْرَحَ ٱلْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِىٓ أَبِىٓ أَوْ يَحْكُمَ ٱللَّهُ لِى ۖ وَهُوَ خَيْرُ ٱلْحَـٰكِمِينَ
پس هنگامی که از عزیز مأیوس شدند، در کناری [با یکدیگر] به گفتگوی پنهان پرداختند. بزرگشان گفت: آیا ندانستید که پدرتان از شما پیمان استوار خدایی گرفت و پیش تر هم درباره یوسف کوتاهی کردید، بنابراین من هرگز از این سرزمین بیرون نمی آیم تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا درباره من حکم کند؛ و او بهترین حکم کنندگان است.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
ٱسْتَيْـَٔسُوا۟
is'tayasū
نا امید شدند
▶
مِنْهُ
min'hu
از او
▶
خَلَصُوا۟
khalaṣū
خلوت کردند
▶
نَجِيًّۭا ۖ
najiyyan
نجواکنان
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
كَبِيرُهُمْ
kabīruhum
بزرگشان
▶
أَلَمْ
alam
آیا نمی دانید
▶
تَعْلَمُوٓا۟
taʿlamū
آیا نمی دانید
▶
أَنَّ
anna
كه
▶
أَبَاكُمْ
abākum
پدرتان
▶
قَدْ
qad
البته
▶
أَخَذَ
akhadha
گرفت
▶
عَلَيْكُم
ʿalaykum
بر شما
▶
مَّوْثِقًۭا
mawthiqan
تعهد محکمی
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
وَمِن
wamin
و از
▶
قَبْلُ
qablu
قبل
▶
مَا
mā
آن چه
▶
فَرَّطتُمْ
farraṭtum
قصور و کوتاهی کردید
▶
فِى
fī
در
▶
يُوسُفَ ۖ
yūsufa
یوسف
▶
فَلَنْ
falan
هرگز ترک نمی کنم
▶
أَبْرَحَ
abraḥa
هرگز ترک نمی کنم
▶
ٱلْأَرْضَ
l-arḍa
زمين
▶
حَتَّىٰ
ḥattā
تا اين كه
▶
يَأْذَنَ
yadhana
اجازه دهد
▶
لِىٓ
lī
به من
▶
أَبِىٓ
abī
پدرم
▶
أَوْ
aw
يا
▶
يَحْكُمَ
yaḥkuma
حکم کند
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
لِى ۖ
lī
برای من
▶
وَهُوَ
wahuwa
و او
▶
خَيْرُ
khayru
بهترين
▶
ٱلْحَـٰكِمِينَ
l-ḥākimīna
داوران
آیه 81 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ٱرْجِعُوٓا۟ إِلَىٰٓ أَبِيكُمْ فَقُولُوا۟ يَـٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَـٰفِظِينَ
شما به سوی پدرتان بازگردید، پس به او بگویید: ای پدر! بدون شک پسرت دزدی کرد، و ما جز به آنچه دانستیم گواهی ندادیم وحافظ ونگهبان نهان هم [که در آن چه اتفاقی افتاده] نبودیم.
▶
ٱرْجِعُوٓا۟
ir'jiʿū
باز گردید
▶
إِلَىٰٓ
ilā
به سوی
▶
أَبِيكُمْ
abīkum
پدرتان
▶
فَقُولُوا۟
faqūlū
پس بگوييد
▶
يَـٰٓأَبَانَآ
yāabānā
پدر ما
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
ٱبْنَكَ
ib'naka
پسرت
▶
سَرَقَ
saraqa
دزدی کرد
▶
وَمَا
wamā
و گواهی نمی دهیم
▶
شَهِدْنَآ
shahid'nā
و گواهی نمی دهیم
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
بِمَا
bimā
به آن چه
▶
عَلِمْنَا
ʿalim'nā
دانستیم
▶
وَمَا
wamā
و نبودیم
▶
كُنَّا
kunnā
و نبودیم
▶
لِلْغَيْبِ
lil'ghaybi
براي غيب
▶
حَـٰفِظِينَ
ḥāfiẓīna
نگهبانان
آیه 82 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَسْـَٔلِ ٱلْقَرْيَةَ ٱلَّتِى كُنَّا فِيهَا وَٱلْعِيرَ ٱلَّتِىٓ أَقْبَلْنَا فِيهَا ۖ وَإِنَّا لَصَـٰدِقُونَ
حقیقت را از شهری که در آن بودیم [و در و دیوارش گواه است] و از کاروانی که با آن آمدیم بپرس؛ و یقیناً ما راستگوییم.
▶
وَسْـَٔلِ
wasali
و بپرس
▶
ٱلْقَرْيَةَ
l-qaryata
شهر
▶
ٱلَّتِى
allatī
كه
▶
كُنَّا
kunnā
بوديم
▶
فِيهَا
fīhā
در آن جا
▶
وَٱلْعِيرَ
wal-ʿīra
و قافله
▶
ٱلَّتِىٓ
allatī
كه
▶
أَقْبَلْنَا
aqbalnā
بر گشتیم
▶
فِيهَا ۖ
fīhā
در آن
▶
وَإِنَّا
wa-innā
و همانا ما
▶
لَصَـٰدِقُونَ
laṣādiqūna
راست گفتاران
آیه 83 - سوره يوسف: 18 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًۭا ۖ فَصَبْرٌۭ جَمِيلٌ ۖ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِيَنِى بِهِمْ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ
[برادران پس از بازگشت به کنعان، ماجرا را برای پدر بیان کردند، یعقوب] گفت: [نه چنین است که می گویید] بلکه نفوس شما کاری [زشت] را در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] پس من بدون جزع و بیتابی شکیبایی می ورزم، امید است خدا همه آنان را پیش من آرد؛ زیرا او بی تردید، دانا و حکیم است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
بَلْ
bal
بلكه
▶
سَوَّلَتْ
sawwalat
زینت داد
▶
لَكُمْ
lakum
براي شما
▶
أَنفُسُكُمْ
anfusukum
نفس های شما
▶
أَمْرًۭا ۖ
amran
کاری
▶
فَصَبْرٌۭ
faṣabrun
پس صبری
▶
جَمِيلٌ ۖ
jamīlun
نیکو
▶
عَسَى
ʿasā
اميد است
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
أَن
an
كه
▶
يَأْتِيَنِى
yatiyanī
باز آورد به سوی من
▶
بِهِمْ
bihim
آنان را
▶
جَمِيعًا ۚ
jamīʿan
همگي
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
هُوَ
huwa
او
▶
ٱلْعَلِيمُ
l-ʿalīmu
دانا
▶
ٱلْحَكِيمُ
l-ḥakīmu
حكيم
آیه 84 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَـٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ ٱلْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌۭ
و از آنان کناره گرفت و گفت: دریغا بر یوسف! و در حالی که از غصّه لبریز بود دو چشمش از اندوه، سپید شد.
▶
وَتَوَلَّىٰ
watawallā
و رو بگردانید
▶
عَنْهُمْ
ʿanhum
از آنها
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
يَـٰٓأَسَفَىٰ
yāasafā
افسوس و دریغا
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
وَٱبْيَضَّتْ
wa-ib'yaḍḍat
و نابینا شد
▶
عَيْنَاهُ
ʿaynāhu
چشمانش
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْحُزْنِ
l-ḥuz'ni
غصه
▶
فَهُوَ
fahuwa
پس او
▶
كَظِيمٌۭ
kaẓīmun
فرو خورنده خشم
آیه 85 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ تَفْتَؤُا۟ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ ٱلْهَـٰلِكِينَ
گفتند: به خدا آن قدر از یوسف یاد می کنی تا سخت ناتوان شوی یا جانت را از دست بدهی.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
تَٱللَّهِ
tal-lahi
به خدا قسم
▶
تَفْتَؤُا۟
tafta-u
همیشه
▶
تَذْكُرُ
tadhkuru
پیوسته یاد می کنی
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
حَتَّىٰ
ḥattā
تا اين كه
▶
تَكُونَ
takūna
بشوی
▶
حَرَضًا
ḥaraḍan
رو به هلاکت
▶
أَوْ
aw
يا
▶
تَكُونَ
takūna
بشوی
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْهَـٰلِكِينَ
l-hālikīna
هلاک شدگان
آیه 86 - سوره يوسف: 13 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ إِنَّمَآ أَشْكُوا۟ بَثِّى وَحُزْنِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
گفت: شکوه اندوه شدید و غم و غصه ام را فقط به خدا می برم و از خدا می دانم آنچه را که شما نمی دانید.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
إِنَّمَآ
innamā
جز اين نيست كه
▶
أَشْكُوا۟
ashkū
شکایت می کنم
▶
بَثِّى
bathī
پریشانی ام
▶
وَحُزْنِىٓ
waḥuz'nī
و اندوهم
▶
إِلَى
ilā
به
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
وَأَعْلَمُ
wa-aʿlamu
و ميدانم
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
مَا
mā
آن چه
▶
لَا
lā
نمی دانید
▶
تَعْلَمُونَ
taʿlamūna
نمی دانید
آیه 87 - سوره يوسف: 20 واژه
▶ آیه واژه به واژه
يَـٰبَنِىَّ ٱذْهَبُوا۟ فَتَحَسَّسُوا۟ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَا۟يْـَٔسُوا۟ مِن رَّوْحِ ٱللَّهِ ۖ إِنَّهُۥ لَا يَا۟يْـَٔسُ مِن رَّوْحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلْكَـٰفِرُونَ
ای پسرانم! بروید آن گاه از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا مأیوس نباشید؛ زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمی شوند.
▶
يَـٰبَنِىَّ
yābaniyya
پسران من
▶
ٱذْهَبُوا۟
idh'habū
بروید
▶
فَتَحَسَّسُوا۟
fataḥassasū
پس جستجو کنید
▶
مِن
min
از
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
وَأَخِيهِ
wa-akhīhi
و برادرش
▶
وَلَا
walā
و مأیوس نشوید
▶
تَا۟يْـَٔسُوا۟
tāy'asū
و مأیوس نشوید
▶
مِن
min
از
▶
رَّوْحِ
rawḥi
رحمت
▶
ٱللَّهِ ۖ
l-lahi
خداوند
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
لَا
lā
مأیوس نمی شود
▶
يَا۟يْـَٔسُ
yāy'asu
مأیوس نمی شود
▶
مِن
min
از
▶
رَّوْحِ
rawḥi
رحمت
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
ٱلْقَوْمُ
l-qawmu
قوم
▶
ٱلْكَـٰفِرُونَ
l-kāfirūna
کافران
آیه 88 - سوره يوسف: 21 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَيْهِ قَالُوا۟ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا ٱلضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَـٰعَةٍۢ مُّزْجَىٰةٍۢ فَأَوْفِ لَنَا ٱلْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ يَجْزِى ٱلْمُتَصَدِّقِينَ
پس هنگامی که بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [قحطی و خشکسالی] به ما و خانواده ما گزند و آسیب رسیده و [برای دریافت آذوقه] مال ناچیزی آورده ایم، پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقه دهندگان را پاداش می دهد.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
دَخَلُوا۟
dakhalū
وارد شدند
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
بر او
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَيُّهَا
yāayyuhā
اي
▶
ٱلْعَزِيزُ
l-ʿazīzu
عزیز
▶
مَسَّنَا
massanā
رسیده به ما
▶
وَأَهْلَنَا
wa-ahlanā
و خانواده مان
▶
ٱلضُّرُّ
l-ḍuru
ضرر و زیان
▶
وَجِئْنَا
waji'nā
آوردیم
▶
بِبِضَـٰعَةٍۢ
bibiḍāʿatin
سرمایه
▶
مُّزْجَىٰةٍۢ
muz'jātin
ناچیز
▶
فَأَوْفِ
fa-awfi
پس به تمامی بده
▶
لَنَا
lanā
براي ما
▶
ٱلْكَيْلَ
l-kayla
پیمانه
▶
وَتَصَدَّقْ
wataṣaddaq
و صدقه بده
▶
عَلَيْنَآ ۖ
ʿalaynā
به ما
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
ٱللَّهَ
l-laha
خداوند
▶
يَجْزِى
yajzī
جزا می دهد
▶
ٱلْمُتَصَدِّقِينَ
l-mutaṣadiqīna
صدقه دهندگان
آیه 89 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَـٰهِلُونَ
گفت: آیا زمانی که نادان بودید، دانستید با یوسف و برادرش چه کردید؟
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
هَلْ
hal
آيا
▶
عَلِمْتُم
ʿalim'tum
دانستید
▶
مَّا
mā
چه کردید
▶
فَعَلْتُم
faʿaltum
چه کردید
▶
بِيُوسُفَ
biyūsufa
با یوسف
▶
وَأَخِيهِ
wa-akhīhi
و برادرش
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
أَنتُمْ
antum
شما
▶
جَـٰهِلُونَ
jāhilūna
جاهلان
آیه 90 - سوره يوسف: 23 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوٓا۟ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ ۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَـٰذَآ أَخِى ۖ قَدْ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ ٱلْمُحْسِنِينَ
گفتند: شگفتا! آیا تو خود یوسفی؟! گفت: من یوسفم و این برادر من است، همانا خدا بر ما منت نهاده است؛ بی تردید هر کس پرهیزکاری کند و شکیبایی ورزد، [پاداش شایسته می یابد]؛ زیرا خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.
▶
قَالُوٓا۟
qālū
گفتند
▶
أَءِنَّكَ
a-innaka
آیا براستی تو
▶
لَأَنتَ
la-anta
تو
▶
يُوسُفُ ۖ
yūsufu
یوسف
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
يُوسُفُ
yūsufu
یوسف
▶
وَهَـٰذَآ
wahādhā
و اين
▶
أَخِى ۖ
akhī
برادرم
▶
قَدْ
qad
البته
▶
مَنَّ
manna
منّت نهاد
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
عَلَيْنَآ ۖ
ʿalaynā
بر ما
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
مَن
man
کسی که
▶
يَتَّقِ
yattaqi
تقوا پیشه کند
▶
وَيَصْبِرْ
wayaṣbir
و صبر کند
▶
فَإِنَّ
fa-inna
پس همانا
▶
ٱللَّهَ
l-laha
خداوند
▶
لَا
lā
تباه نميكند
▶
يُضِيعُ
yuḍīʿu
تباه نميكند
▶
أَجْرَ
ajra
پاداش
▶
ٱلْمُحْسِنِينَ
l-muḥ'sinīna
نيكوكاران
آیه 91 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَـٰطِـِٔينَ
گفتند: به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به راستی که ما خطاکار بودیم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
تَٱللَّهِ
tal-lahi
به خدا قسم
▶
لَقَدْ
laqad
بيترديد
▶
ءَاثَرَكَ
ātharaka
ترجیح داد تو را
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
عَلَيْنَا
ʿalaynā
بر ما
▶
وَإِن
wa-in
و همانا بودیم
▶
كُنَّا
kunnā
و همانا بودیم
▶
لَخَـٰطِـِٔينَ
lakhāṭiīna
گناهکاران
آیه 92 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ ٱلْيَوْمَ ۖ يَغْفِرُ ٱللَّهُ لَكُمْ ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ
گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
لَا
lā
نيست
▶
تَثْرِيبَ
tathrība
ملامتی
▶
عَلَيْكُمُ
ʿalaykumu
بر شما
▶
ٱلْيَوْمَ ۖ
l-yawma
امروز
▶
يَغْفِرُ
yaghfiru
ميآمرزد
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
خداوند
▶
لَكُمْ ۖ
lakum
براي شما
▶
وَهُوَ
wahuwa
و او
▶
أَرْحَمُ
arḥamu
مهربان ترین
▶
ٱلرَّٰحِمِينَ
l-rāḥimīna
مهربانان
آیه 93 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ٱذْهَبُوا۟ بِقَمِيصِى هَـٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيرًۭا وَأْتُونِى بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ
این پیراهنم را ببرید، و روی صورت پدرم بیندازید، او بینا می شود و همه خاندانتان را نزد من آورید.
▶
ٱذْهَبُوا۟
idh'habū
ببرید
▶
بِقَمِيصِى
biqamīṣī
پیراهن مرا
▶
هَـٰذَا
hādhā
این
▶
فَأَلْقُوهُ
fa-alqūhu
پس بیندازید آن را
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
وَجْهِ
wajhi
صورت
▶
أَبِى
abī
پدرم
▶
يَأْتِ
yati
می گردد
▶
بَصِيرًۭا
baṣīran
بينا
▶
وَأْتُونِى
watūnī
و بیاورید نزد من
▶
بِأَهْلِكُمْ
bi-ahlikum
خانواده تان
▶
أَجْمَعِينَ
ajmaʿīna
همگي
آیه 94 - سوره يوسف: 12 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَلَمَّا فَصَلَتِ ٱلْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّى لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ ۖ لَوْلَآ أَن تُفَنِّدُونِ
و زمانی که کاروان [از مصر] رهسپار [کنعان] شد، پدرشان گفت: بی تردید، بوی یوسف را می یابم اگر مرا سبک عقل ندانید.
▶
وَلَمَّا
walammā
و هنگامي كه
▶
فَصَلَتِ
faṣalati
حرکت کرد
▶
ٱلْعِيرُ
l-ʿīru
کاروانیان
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
أَبُوهُمْ
abūhum
پدرشان
▶
إِنِّى
innī
همانا من
▶
لَأَجِدُ
la-ajidu
واقعاً احساس می کنم
▶
رِيحَ
rīḥa
بوی
▶
يُوسُفَ ۖ
yūsufa
یوسف
▶
لَوْلَآ
lawlā
اگر نه
▶
أَن
an
که مرا به بی خردی متهم کنید
▶
تُفَنِّدُونِ
tufannidūni
که مرا به بی خردی متهم کنید
آیه 95 - سوره يوسف: 6 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ تَٱللَّهِ إِنَّكَ لَفِى ضَلَـٰلِكَ ٱلْقَدِيمِ
گفتند: به خدا سوگند تو در همان خطا و گمراهی دیرینت هستی.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
تَٱللَّهِ
tal-lahi
به خدا قسم
▶
إِنَّكَ
innaka
همانا تو
▶
لَفِى
lafī
قطعاً در
▶
ضَلَـٰلِكَ
ḍalālika
خطای گذشته ات
▶
ٱلْقَدِيمِ
l-qadīmi
خطای گذشته ات
آیه 96 - سوره يوسف: 20 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلْبَشِيرُ أَلْقَىٰهُ عَلَىٰ وَجْهِهِۦ فَٱرْتَدَّ بَصِيرًۭا ۖ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
پس هنگامی که مژده رسان آمد، پیراهن را بر صورت او افکند و او دوباره بینا شد، گفت: آیا به شما نگفتم که من از خدا حقایقی می دانم که شما نمی دانید؟
▶
فَلَمَّآ
falammā
پس هنگامي كه
▶
أَن
an
كه
▶
جَآءَ
jāa
آمد
▶
ٱلْبَشِيرُ
l-bashīru
مژده رسان
▶
أَلْقَىٰهُ
alqāhu
افکند آن را
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
وَجْهِهِۦ
wajhihi
صورتش
▶
فَٱرْتَدَّ
fa-ir'tadda
پس او دو باره شد
▶
بَصِيرًۭا ۖ
baṣīran
بینا
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
أَلَمْ
alam
آيا نگفتم
▶
أَقُل
aqul
آيا نگفتم
▶
لَّكُمْ
lakum
براي شما
▶
إِنِّىٓ
innī
همانا من
▶
أَعْلَمُ
aʿlamu
ميدانم
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
مَا
mā
آن چه
▶
لَا
lā
نمی دانید
▶
تَعْلَمُونَ
taʿlamūna
نمی دانید
آیه 97 - سوره يوسف: 8 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالُوا۟ يَـٰٓأَبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَـٰطِـِٔينَ
گفتند: ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بی تردید ما خطاکار بوده ایم.
▶
قَالُوا۟
qālū
گفتند
▶
يَـٰٓأَبَانَا
yāabānā
پدر ما
▶
ٱسْتَغْفِرْ
is'taghfir
طلب آمرزش کن
▶
لَنَا
lanā
براي ما
▶
ذُنُوبَنَآ
dhunūbanā
گناهانمان
▶
إِنَّا
innā
همانا ما
▶
كُنَّا
kunnā
بوديم
▶
خَـٰطِـِٔينَ
khāṭiīna
گناهکاران
آیه 98 - سوره يوسف: 9 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّىٓ ۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ
گفت: برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
▶
قَالَ
qāla
گفت
▶
سَوْفَ
sawfa
به زودي
▶
أَسْتَغْفِرُ
astaghfiru
طلب مغفرت می کنم
▶
لَكُمْ
lakum
براي شما
▶
رَبِّىٓ ۖ
rabbī
پروردگار من
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
هُوَ
huwa
او
▶
ٱلْغَفُورُ
l-ghafūru
بسیار آمرزنده
▶
ٱلرَّحِيمُ
l-raḥīmu
مهربان
آیه 99 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
فَلَمَّا دَخَلُوا۟ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ٱدْخُلُوا۟ مِصْرَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ
پس زمانی که بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را کنار خود جای داد و گفت: همگی با خواست خدا [آسوده خاطر و] در کمال امنیت وارد مصر شوید.
▶
فَلَمَّا
falammā
پس هنگامي كه
▶
دَخَلُوا۟
dakhalū
وارد شدند
▶
عَلَىٰ
ʿalā
بر
▶
يُوسُفَ
yūsufa
یوسف
▶
ءَاوَىٰٓ
āwā
جا داد
▶
إِلَيْهِ
ilayhi
نزد خود
▶
أَبَوَيْهِ
abawayhi
پدر و مادرش
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
ٱدْخُلُوا۟
ud'khulū
وارد شويد
▶
مِصْرَ
miṣ'ra
مصر
▶
إِن
in
0
▶
شَآءَ
shāa
به خواست خدا
▶
ٱللَّهُ
l-lahu
به خواست خدا
▶
ءَامِنِينَ
āminīna
در امانان
آیه 100 - سوره يوسف: 46 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى ٱلْعَرْشِ وَخَرُّوا۟ لَهُۥ سُجَّدًۭا ۖ وَقَالَ يَـٰٓأَبَتِ هَـٰذَا تَأْوِيلُ رُءْيَـٰىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّۭا ۖ وَقَدْ أَحْسَنَ بِىٓ إِذْ أَخْرَجَنِى مِنَ ٱلسِّجْنِ وَجَآءَ بِكُم مِّنَ ٱلْبَدْوِ مِنۢ بَعْدِ أَن نَّزَغَ ٱلشَّيْطَـٰنُ بَيْنِى وَبَيْنَ إِخْوَتِىٓ ۚ إِنَّ رَبِّى لَطِيفٌۭ لِّمَا يَشَآءُ ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ
و پدر و مادرش را بر تخت بالا برد و همه برای او به سجده افتادند و گفت: ای پدر! این تعبیر خواب پیشین من است که پروردگارم آن را تحقق داد، و یقیناً به من احسان کرد که از زندان رهاییم بخشید، و شما را پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم فتنه انداخت، از آن بیابان نزد من آورد، پروردگارم برای هر چه بخواهد با لطف برخورد می کند؛ زیرا او دانا و حکیم است.
▶
وَرَفَعَ
warafaʿa
و بالا برد
▶
أَبَوَيْهِ
abawayhi
پدر و مادرش
▶
عَلَى
ʿalā
بر
▶
ٱلْعَرْشِ
l-ʿarshi
عرش
▶
وَخَرُّوا۟
wakharrū
و فرو افتادند
▶
لَهُۥ
lahu
براي او
▶
سُجَّدًۭا ۖ
sujjadan
سجده کنان
▶
وَقَالَ
waqāla
و گفت
▶
يَـٰٓأَبَتِ
yāabati
پدر من
▶
هَـٰذَا
hādhā
اين
▶
تَأْوِيلُ
tawīlu
تعبیر
▶
رُءْيَـٰىَ
ru'yāya
خواب من
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلُ
qablu
قبل
▶
قَدْ
qad
البته
▶
جَعَلَهَا
jaʿalahā
قرار داد آن را
▶
رَبِّى
rabbī
پروردگار من
▶
حَقًّۭا ۖ
ḥaqqan
راست
▶
وَقَدْ
waqad
و به تحقیق
▶
أَحْسَنَ
aḥsana
نیکی کرد
▶
بِىٓ
bī
به من
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
أَخْرَجَنِى
akhrajanī
بیرون آورد مرا
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلسِّجْنِ
l-sij'ni
زندان
▶
وَجَآءَ
wajāa
و آورد
▶
بِكُم
bikum
شما را
▶
مِّنَ
mina
از
▶
ٱلْبَدْوِ
l-badwi
بادیه
▶
مِنۢ
min
پس از
▶
بَعْدِ
baʿdi
پس از
▶
أَن
an
اینکه
▶
نَّزَغَ
nazagha
وسوسه و تحریک نمود
▶
ٱلشَّيْطَـٰنُ
l-shayṭānu
شيطان
▶
بَيْنِى
baynī
بین من
▶
وَبَيْنَ
wabayna
و بین
▶
إِخْوَتِىٓ ۚ
ikh'watī
برادرانم
▶
إِنَّ
inna
همانا
▶
رَبِّى
rabbī
پروردگار من
▶
لَطِيفٌۭ
laṭīfun
دقیق در امور
▶
لِّمَا
limā
براي آن چه
▶
يَشَآءُ ۚ
yashāu
می خواهد
▶
إِنَّهُۥ
innahu
همانا او
▶
هُوَ
huwa
او
▶
ٱلْعَلِيمُ
l-ʿalīmu
دانا
▶
ٱلْحَكِيمُ
l-ḥakīmu
حكيم
آیه 101 - سوره يوسف: 21 واژه
▶ آیه واژه به واژه
۞ رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ ٱلْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ ۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنتَ وَلِىِّۦ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ ۖ تَوَفَّنِى مُسْلِمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ
پروردگارا! تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خواب ها را به من آموختی. ای پدید آورنده آسمان ها و زمین! تو در دنیا و آخرت سرپرست و یار منی در حالی که تسلیم [فرمان های تو] باشم جانم را بگیر، و به شایستگان مُلحقم کن.
▶
۞ رَبِّ
rabbi
پروردگار
▶
قَدْ
qad
البته
▶
ءَاتَيْتَنِى
ātaytanī
دادی به من
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْمُلْكِ
l-mul'ki
فرمانروايي
▶
وَعَلَّمْتَنِى
waʿallamtanī
و آموختی به من
▶
مِن
min
از
▶
تَأْوِيلِ
tawīli
تعبیر
▶
ٱلْأَحَادِيثِ ۚ
l-aḥādīthi
خوابها
▶
فَاطِرَ
fāṭira
آفریننده
▶
ٱلسَّمَـٰوَٰتِ
l-samāwāti
آسمانها
▶
وَٱلْأَرْضِ
wal-arḍi
و زمين
▶
أَنتَ
anta
تو
▶
وَلِىِّۦ
waliyyī
سرپرست من
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلدُّنْيَا
l-dun'yā
دنيا
▶
وَٱلْـَٔاخِرَةِ ۖ
wal-ākhirati
و آخرت
▶
تَوَفَّنِى
tawaffanī
بمیران مرا
▶
مُسْلِمًۭا
mus'liman
مسلمان
▶
وَأَلْحِقْنِى
wa-alḥiq'nī
و ملحق کن مرا
▶
بِٱلصَّـٰلِحِينَ
bil-ṣāliḥīna
به شایستگان
آیه 102 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۖ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوٓا۟ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ
این از سرگذشت های پرفایده غیب است که به تو وحی می کنیم، و تو هنگامی که آنان در کارشان تصمیم گرفتند و [برای انجامش] نیرنگ می کردند، نزدشان نبودی.
▶
ذَٰلِكَ
dhālika
اين
▶
مِنْ
min
از
▶
أَنۢبَآءِ
anbāi
اخبار
▶
ٱلْغَيْبِ
l-ghaybi
غيب
▶
نُوحِيهِ
nūḥīhi
وحي كرديم آن را
▶
إِلَيْكَ ۖ
ilayka
به سوی تو
▶
وَمَا
wamā
و نبودی
▶
كُنتَ
kunta
و نبودی
▶
لَدَيْهِمْ
ladayhim
نزد آنان
▶
إِذْ
idh
هنگامي كه
▶
أَجْمَعُوٓا۟
ajmaʿū
یکجا نمودند
▶
أَمْرَهُمْ
amrahum
کارشان
▶
وَهُمْ
wahum
و ايشان
▶
يَمْكُرُونَ
yamkurūna
نیرنگ نمی زنند
آیه 103 - سوره يوسف: 6 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَمَآ أَكْثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ
بیشتر مردم هر چند رغبت شدید [به ایمان آوردنشان] داشته باشی، ایمان نمی آورند.
▶
وَمَآ
wamā
و نیستند
▶
أَكْثَرُ
aktharu
اکثر
▶
ٱلنَّاسِ
l-nāsi
مردم
▶
وَلَوْ
walaw
و اگر چه
▶
حَرَصْتَ
ḥaraṣta
تلاش و کوشش کنی
▶
بِمُؤْمِنِينَ
bimu'minīna
از ايمان آورندگان
آیه 104 - سوره يوسف: 10 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَمَا تَسْـَٔلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌۭ لِّلْعَـٰلَمِينَ
و در حالی که هیچ پاداشی [در برابر ابلاغ قرآن] از آنان نمی خواهی، این [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست.
▶
وَمَا
wamā
و درخواست نمی کنی از آنها
▶
تَسْـَٔلُهُمْ
tasaluhum
و درخواست نمی کنی از آنها
▶
عَلَيْهِ
ʿalayhi
براین
▶
مِنْ
min
از
▶
أَجْرٍ ۚ
ajrin
اجر
▶
إِنْ
in
نیست
▶
هُوَ
huwa
آن
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
ذِكْرٌۭ
dhik'run
ذکری
▶
لِّلْعَـٰلَمِينَ
lil'ʿālamīna
براي جهانيان
آیه 105 - سوره يوسف: 11 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَكَأَيِّن مِّنْ ءَايَةٍۢ فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ
و [برای هدایت مردم] در آسمان ها و زمین چه بسیار نشانه هاست که [در غفلت و بی خبری] بر آنها می گذرند در حالی که از آنها روی می گردانند.
▶
وَكَأَيِّن
waka-ayyin
و چه بسيار
▶
مِّنْ
min
از
▶
ءَايَةٍۢ
āyatin
نشانه
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلسَّمَـٰوَٰتِ
l-samāwāti
آسمانها
▶
وَٱلْأَرْضِ
wal-arḍi
و زمين
▶
يَمُرُّونَ
yamurrūna
می گذرند
▶
عَلَيْهَا
ʿalayhā
بر آن
▶
وَهُمْ
wahum
و ايشان
▶
عَنْهَا
ʿanhā
از آن
▶
مُعْرِضُونَ
muʿ'riḍūna
كناره گيران
آیه 106 - سوره يوسف: 7 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ
و بیشترشان به خدا ایمان نمی آورند مگر آنکه [برای او] شریک قرار می دهند.
▶
وَمَا
wamā
و ایمان نمی آورد
▶
يُؤْمِنُ
yu'minu
و ایمان نمی آورد
▶
أَكْثَرُهُم
aktharuhum
بيشترشان
▶
بِٱللَّهِ
bil-lahi
به خداوند
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
وَهُم
wahum
و آنها
▶
مُّشْرِكُونَ
mush'rikūna
مشرکان
آیه 107 - سوره يوسف: 14 واژه
▶ آیه واژه به واژه
أَفَأَمِنُوٓا۟ أَن تَأْتِيَهُمْ غَـٰشِيَةٌۭ مِّنْ عَذَابِ ٱللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغْتَةًۭ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
آیا ایمنند از اینکه فراگیرنده ای از عذاب خدا بیایدشان، یا ناگاه قیامت در حالی که نمی فهمند بر آنان فرا رسد؟
▶
أَفَأَمِنُوٓا۟
afa-aminū
پس آیا خاطر جمع شدند
▶
أَن
an
كه
▶
تَأْتِيَهُمْ
tatiyahum
بیاید برایشان
▶
غَـٰشِيَةٌۭ
ghāshiyatun
فراگیرنده
▶
مِّنْ
min
از
▶
عَذَابِ
ʿadhābi
عذاب
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
أَوْ
aw
يا
▶
تَأْتِيَهُمُ
tatiyahumu
بیاید برایشان
▶
ٱلسَّاعَةُ
l-sāʿatu
رستاخیز
▶
بَغْتَةًۭ
baghtatan
ناگهان
▶
وَهُمْ
wahum
و ايشان
▶
لَا
lā
درک نمی کنند
▶
يَشْعُرُونَ
yashʿurūna
درک نمی کنند
آیه 108 - سوره يوسف: 17 واژه
▶ آیه واژه به واژه
قُلْ هَـٰذِهِۦ سَبِيلِىٓ أَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِى ۖ وَسُبْحَـٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ
بگو: این طریقه و راه من است که من و هر کس پیرو من است بر پایه بصیرت و بینایی به سوی خدا دعوت می کنیم، و خدا از هر عیب و نقصی منزّه است و من از مشرکان نیستم.
▶
قُلْ
qul
بگو
▶
هَـٰذِهِۦ
hādhihi
اين
▶
سَبِيلِىٓ
sabīlī
راه من
▶
أَدْعُوٓا۟
adʿū
دعوت می کنم
▶
إِلَى
ilā
به سوی
▶
ٱللَّهِ ۚ
l-lahi
خداوند
▶
عَلَىٰ
ʿalā
با
▶
بَصِيرَةٍ
baṣīratin
بصیرت
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
وَمَنِ
wamani
و هر كس
▶
ٱتَّبَعَنِى ۖ
ittabaʿanī
پیروی کند مرا
▶
وَسُبْحَـٰنَ
wasub'ḥāna
و منزه است
▶
ٱللَّهِ
l-lahi
خداوند
▶
وَمَآ
wamā
و نیستم
▶
أَنَا۠
anā
من
▶
مِنَ
mina
از
▶
ٱلْمُشْرِكِينَ
l-mush'rikīna
مشركين
آیه 109 - سوره يوسف: 29 واژه
▶ آیه واژه به واژه
وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًۭا نُّوحِىٓ إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰٓ ۗ أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۗ وَلَدَارُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ
و پیش از تو [بخاطر هدایت مردم] جز مردانی از اهل آبادی ها را که به آنان وحی می نمودیم نفرستادیم. آیا [مخالفان حق] به گردش و سفر در زمین نرفتند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند [و از روی کبر و عناد به مخالفت با حق برخاستند] چگونه بود؟ و مسلماً سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکاری کردند، بهتر است؛ آیا نمی اندیشید؟
▶
وَمَآ
wamā
و نفرستادیم
▶
أَرْسَلْنَا
arsalnā
و نفرستادیم
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلِكَ
qablika
قبل تو
▶
إِلَّا
illā
مگر
▶
رِجَالًۭا
rijālan
مردان
▶
نُّوحِىٓ
nūḥī
وحی می کنیم
▶
إِلَيْهِم
ilayhim
به سوي آنان
▶
مِّنْ
min
از
▶
أَهْلِ
ahli
اهل
▶
ٱلْقُرَىٰٓ ۗ
l-qurā
شهرها
▶
أَفَلَمْ
afalam
آیا پس سیر نکردند
▶
يَسِيرُوا۟
yasīrū
آیا پس سیر نکردند
▶
فِى
fī
در
▶
ٱلْأَرْضِ
l-arḍi
زمين
▶
فَيَنظُرُوا۟
fayanẓurū
پس بنگرند
▶
كَيْفَ
kayfa
چگونه
▶
كَانَ
kāna
بود
▶
عَـٰقِبَةُ
ʿāqibatu
سرانجام
▶
ٱلَّذِينَ
alladhīna
كساني كه
▶
مِن
min
از
▶
قَبْلِهِمْ ۗ
qablihim
قبلشان
▶
وَلَدَارُ
waladāru
و البته سرای
▶
ٱلْـَٔاخِرَةِ
l-ākhirati
آخرت
▶
خَيْرٌۭ
khayrun
بهتر
▶
لِّلَّذِينَ
lilladhīna
براي كساني كه
▶
ٱتَّقَوْا۟ ۗ
ittaqaw
تقوا پیشه کردند
▶
أَفَلَا
afalā
آيا پس نميانديشيد؟
▶
تَعْقِلُونَ
taʿqilūna
آيا پس نميانديشيد؟
آیه 110 - سوره يوسف: 19 واژه
▶ آیه واژه به واژه
حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسْتَيْـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا۟ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّىَ مَن نَّشَآءُ ۖ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْمُجْرِمِينَ
[پیامبران، مردم را به خدا خواندند و مردم هم حق را منکر شدند] تا زمانی که پیامبران [از ایمان آوردن اکثر مردم] مأیوس شدند و گمان کردند که به آنان [از سوی مردم در وعده یاری و حمایت] دروغ گفته شده است. [ناگهان] یاری ما به پیامبران رسید؛ پس کسانی را که خواستیم رهایی یافتند و عذاب ما از گروه مجرمان برگردانده نمی شود.
▶
حَتَّىٰٓ
ḥattā
تا
▶
إِذَا
idhā
هنگامي كه
▶
ٱسْتَيْـَٔسَ
is'tayasa
نا امید شد
▶
ٱلرُّسُلُ
l-rusulu
فرستادگان
▶
وَظَنُّوٓا۟
waẓannū
و پنداشتند
▶
أَنَّهُمْ
annahum
همانا ايشان
▶
قَدْ
qad
البته
▶
كُذِبُوا۟
kudhibū
به آنها دروغ گفته شده
▶
جَآءَهُمْ
jāahum
آمد (براي) آنها
▶
نَصْرُنَا
naṣrunā
یاری ما
▶
فَنُجِّىَ
fanujjiya
پس نجات داده شد
▶
مَن
man
هر کس
▶
نَّشَآءُ ۖ
nashāu
می خواهیم
▶
وَلَا
walā
و برگردانده نمی شود
▶
يُرَدُّ
yuraddu
و برگردانده نمی شود
▶
بَأْسُنَا
basunā
عذاب ما
▶
عَنِ
ʿani
از
▶
ٱلْقَوْمِ
l-qawmi
گروه
▶
ٱلْمُجْرِمِينَ
l-muj'rimīna
گناه کاران
آیه 111 - سوره يوسف: 23 واژه
▶ آیه واژه به واژه
لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌۭ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ ۗ مَا كَانَ حَدِيثًۭا يُفْتَرَىٰ وَلَـٰكِن تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَىْءٍۢ وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لِّقَوْمٍۢ يُؤْمِنُونَ
به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است. [قرآن] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق کننده کتاب های آسمانی پیش از خود است و بیان گر هر چیز است و برای مردمی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است.
▶
لَقَدْ
laqad
بيترديد
▶
كَانَ
kāna
بود
▶
فِى
fī
در
▶
قَصَصِهِمْ
qaṣaṣihim
حکایتهایشان
▶
عِبْرَةٌۭ
ʿib'ratun
درس عبرت
▶
لِّأُو۟لِى
li-ulī
برای درست اندیشان
▶
ٱلْأَلْبَـٰبِ ۗ
l-albābi
برای درست اندیشان
▶
مَا
mā
نیست
▶
كَانَ
kāna
نیست
▶
حَدِيثًۭا
ḥadīthan
سخني
▶
يُفْتَرَىٰ
yuf'tarā
که به دروغ بافته شود
▶
وَلَـٰكِن
walākin
بلکه
▶
تَصْدِيقَ
taṣdīqa
تصدیق کننده
▶
ٱلَّذِى
alladhī
آنکه
▶
بَيْنَ
bayna
بين
▶
يَدَيْهِ
yadayhi
دو دست او
▶
وَتَفْصِيلَ
watafṣīla
و شرح و توضیح
▶
كُلِّ
kulli
هر
▶
شَىْءٍۢ
shayin
چيزي
▶
وَهُدًۭى
wahudan
و هدايت
▶
وَرَحْمَةًۭ
waraḥmatan
و رحمت
▶
لِّقَوْمٍۢ
liqawmin
براي گروهي
▶
يُؤْمِنُونَ
yu'minūna
ايمان ميآورند
همچنین ببینید
همه سورهها واژه به واژه