حزب 60 بخشی از جزء 30 است. شامل 288 آیه در 13 صفحه از مصحف است.
بهروزرسانی در 10 ژوئیه 2026 ساعت 03:52
coran.read_full_page : خواندن حزب 60 قرآن →
بَلْ تُؤْثِرُونَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا ﴿١٦﴾
لیکن [شما] زندگی دنیا را بر میگزینید؛
وَٱلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌۭ وَأَبْقَىٰٓ ﴿١٧﴾
با آنکه [جهان] آخرت نیکوتر و پایدارتر است.
إِنَّ هَـٰذَا لَفِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ ﴿١٨﴾
قطعاً در صحیفههای گذشته این [معنی] هست،
صُحُفِ إِبْرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ ﴿١٩﴾
صحیفههای ابراهیم و موسی.
هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْغَـٰشِيَةِ ﴿١﴾
آیا خبر «غاشیه» به تو رسیده است؟
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍ خَـٰشِعَةٌ ﴿٢﴾
در آن روز، چهرههایی زبونند،
عَامِلَةٌۭ نَّاصِبَةٌۭ ﴿٣﴾
که تلاش کرده، رنج [بیهوده] بردهاند.
تَصْلَىٰ نَارًا حَامِيَةًۭ ﴿٤﴾
[ناچار] در آتشی سوزان درآیند.
تُسْقَىٰ مِنْ عَيْنٍ ءَانِيَةٍۢ ﴿٥﴾
از چشمهای داغ نوشانیده شوند.
لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍۢ ﴿٦﴾
خوراکی جز خار خشک ندارند،
لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِى مِن جُوعٍۢ ﴿٧﴾
[که] نه فربه کند، و نه گرسنگی را باز دارد.
وُجُوهٌۭ يَوْمَئِذٍۢ نَّاعِمَةٌۭ ﴿٨﴾
در آن روز، چهرههایی شادابند.
لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌۭ ﴿٩﴾
از کوشش خود خشنودند.
فِى جَنَّةٍ عَالِيَةٍۢ ﴿١٠﴾
در بهشت بریناند.
لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَـٰغِيَةًۭ ﴿١١﴾
سخن بیهودهای در آنجا نشنوند.
فِيهَا عَيْنٌۭ جَارِيَةٌۭ ﴿١٢﴾
در آن، چشمهای روان باشد.
فِيهَا سُرُرٌۭ مَّرْفُوعَةٌۭ ﴿١٣﴾
تختهایی بلند در آنجاست.
وَأَكْوَابٌۭ مَّوْضُوعَةٌۭ ﴿١٤﴾
و قدحهایی نهاده شده.
وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌۭ ﴿١٥﴾
و بالشهایی پهلوی هم [چیده].
وَزَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ ﴿١٦﴾
و فرشهایی [زربفت] گسترده.
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ﴿١٧﴾
آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟
وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ﴿١٨﴾
و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟
وَإِلَى ٱلْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ﴿١٩﴾
و به کوهها که چگونه برپا داشته شده؟
وَإِلَى ٱلْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ﴿٢٠﴾
و به زمین که چگونه گسترده شده است؟
فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌۭ ﴿٢١﴾
پس تذکر ده که تو تنها تذکردهندهای.
لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ ﴿٢٢﴾
بر آنان تسلّطی نداری،
إِلَّا مَن تَوَلَّىٰ وَكَفَرَ ﴿٢٣﴾
مگر کسی که روی بگرداند و کفر ورزد،
فَيُعَذِّبُهُ ٱللَّهُ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَكْبَرَ ﴿٢٤﴾
که خدا او را به آن عذاب بزرگتر عذاب کند.
إِنَّ إِلَيْنَآ إِيَابَهُمْ ﴿٢٥﴾
در حقیقت، بازگشت آنان به سوی ماست،
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُم ﴿٢٦﴾
آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهده ماست.
وَٱلْفَجْرِ ﴿١﴾
سوگند به سپیدهدم،
وَلَيَالٍ عَشْرٍۢ ﴿٢﴾
و به شبهای دهگانه،
وَٱلشَّفْعِ وَٱلْوَتْرِ ﴿٣﴾
و به جفت و تاق،
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَسْرِ ﴿٤﴾
و به شب، وقتی سپری شود.
هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌۭ لِّذِى حِجْرٍ ﴿٥﴾
آیا در این، برای خردمند [نیاز به] سوگندی [دیگر] است؟
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿٦﴾
مگر ندانستهای که پروردگارت با عاد چه کرد؟
إِرَمَ ذَاتِ ٱلْعِمَادِ ﴿٧﴾
با عمارات ستوندار ارم،
ٱلَّتِى لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى ٱلْبِلَـٰدِ ﴿٨﴾
که مانندش در شهرها ساخته نشده بود؟
وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ ﴿٩﴾
و با ثمود، همانان که در درّه، تختهسنگها را میبریدند؟
وَفِرْعَوْنَ ذِى ٱلْأَوْتَادِ ﴿١٠﴾
و با فرعون، صاحب خرگاهها [و بناهای بلند]؟
ٱلَّذِينَ طَغَوْا۟ فِى ٱلْبِلَـٰدِ ﴿١١﴾
همانان که در شهرها سر به طغیان برداشتند،
فَأَكْثَرُوا۟ فِيهَا ٱلْفَسَادَ ﴿١٢﴾
و در آنها بسیار تبهکاری کردند.
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿١٣﴾
[تا آنکه] پروردگارت بر سر آنان تازیانه عذاب را فرونواخت،
إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلْمِرْصَادِ ﴿١٤﴾
زیرا پروردگار تو سخت در کمین است.
فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ ﴿١٥﴾
اما انسان، هنگامی که پروردگارش وی را میآزماید، و عزیزش میدارد و نعمت فراوان به او میدهد، میگوید: «پروردگارم مرا گرامی داشته است.»
وَأَمَّآ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَهَـٰنَنِ ﴿١٦﴾
و اما چون وی را میآزماید و روزیاش را بر او تنگ میگرداند، میگوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»
كَلَّا ۖ بَل لَّا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ ﴿١٧﴾
ولی نه، بلکه یتیم را نمینوازید؛
وَلَا تَحَـٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ ﴿١٨﴾
و بر خوراک[دادن] بینوا همدیگر را بر نمیانگیزید؛
وَتَأْكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكْلًۭا لَّمًّۭا ﴿١٩﴾
و میراث [ضعیفان] را چپاولگرانه میخورید؛
وَتُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّۭا جَمًّۭا ﴿٢٠﴾
و مال را دوست دارید، دوست داشتنی بسیار.
كَلَّآ إِذَا دُكَّتِ ٱلْأَرْضُ دَكًّۭا دَكًّۭا ﴿٢١﴾
نه چنان است، آنگاه که زمین، سخت در هم کوبیده شود،
وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلْمَلَكُ صَفًّۭا صَفًّۭا ﴿٢٢﴾
و [فرمان] پروردگارت و فرشته[ها] صفدرصف آیند،
وَجِا۟ىٓءَ يَوْمَئِذٍۭ بِجَهَنَّمَ ۚ يَوْمَئِذٍۢ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكْرَىٰ ﴿٢٣﴾
و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند، آن روز است که انسان پند گیرد؛ و[لی] کجا او را جای پندگرفتن باشد؟
يَقُولُ يَـٰلَيْتَنِى قَدَّمْتُ لِحَيَاتِى ﴿٢٤﴾
گوید: «کاش برای زندگانی خود [چیزی] پیش فرستاده بودم.»
فَيَوْمَئِذٍۢ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٌۭ ﴿٢٥﴾
پس در آن روز هیچ کس چون عذابکردن او، عذاب نکند.
وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٌۭ ﴿٢٦﴾
و هیچ کس چون دربندکشیدن او، دربند نکشد.
يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ ﴿٢٧﴾
ای نفس مطمئنّه،
ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةًۭ مَّرْضِيَّةًۭ ﴿٢٨﴾
خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد،
فَٱدْخُلِى فِى عِبَـٰدِى ﴿٢٩﴾
و در میان بندگان من درآی،
وَٱدْخُلِى جَنَّتِى ﴿٣٠﴾
و در بهشت من داخل شو.
لَآ أُقْسِمُ بِهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ﴿١﴾
سوگند به این شهر،
وَأَنتَ حِلٌّۢ بِهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ﴿٢﴾
و حال آنکه تو در این شهر جای داری؛
وَوَالِدٍۢ وَمَا وَلَدَ ﴿٣﴾
سوگند به پدری [چنان] و آن کسی را که به وجود آورد؛
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِى كَبَدٍ ﴿٤﴾
براستی که انسان را در رنج آفریدهایم.
أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌۭ ﴿٥﴾
آیا پندارد که هیچ کس هرگز بر او دست نتواند یافت؟
يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًۭا لُّبَدًا ﴿٦﴾
گوید: «مال فراوانی تباه کردم.»
أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ ﴿٧﴾
آیا پندارد که هیچ کس او را ندیده است؟
أَلَمْ نَجْعَل لَّهُۥ عَيْنَيْنِ ﴿٨﴾
آیا دو چشمش ندادهایم؟
وَلِسَانًۭا وَشَفَتَيْنِ ﴿٩﴾
و زبانی و دو لب.
وَهَدَيْنَـٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ ﴿١٠﴾
و هر دو راه [خیر و شر] را بدو نمودیم.
فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ ﴿١١﴾
و[لی] نخواست از گردنه [عاقبتنگری] بالا رود!
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ ﴿١٢﴾
و تو چه دانی که آن گردنه [سخت] چیست؟
فَكُّ رَقَبَةٍ ﴿١٣﴾
بندهای را آزادکردن،
أَوْ إِطْعَـٰمٌۭ فِى يَوْمٍۢ ذِى مَسْغَبَةٍۢ ﴿١٤﴾
یا در روز گرسنگی، طعامدادن:
يَتِيمًۭا ذَا مَقْرَبَةٍ ﴿١٥﴾
به یتیمی خویشاوند،
أَوْ مِسْكِينًۭا ذَا مَتْرَبَةٍۢ ﴿١٦﴾
یا بینوایی خاکنشین.
ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْمَرْحَمَةِ ﴿١٧﴾
علاوه بر این از زمره کسانی باشد که گرویده و یکدیگر را به شکیبایی و مهربانی سفارش کردهاند؛
أُو۟لَـٰٓئِكَ أَصْحَـٰبُ ٱلْمَيْمَنَةِ ﴿١٨﴾
اینانند خجستگان.
وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَا هُمْ أَصْحَـٰبُ ٱلْمَشْـَٔمَةِ ﴿١٩﴾
و کسانی که به انکار نشانههای ما پرداختهاند، آنانند ناخجستگان شوم.
عَلَيْهِمْ نَارٌۭ مُّؤْصَدَةٌۢ ﴿٢٠﴾
بر آنان آتشی سرپوشیده احاطه دارد.
وَٱلشَّمْسِ وَضُحَىٰهَا ﴿١﴾
سوگند به خورشید و تابندگیاش،
وَٱلْقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا ﴿٢﴾
سوگند به مه چون پی [خورشید] رود.
وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا ﴿٣﴾
سوگند به روز چون [زمین را] روشن گرداند،
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰهَا ﴿٤﴾
سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد،
وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا ﴿٥﴾
سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت،
وَٱلْأَرْضِ وَمَا طَحَىٰهَا ﴿٦﴾
سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد،
وَنَفْسٍۢ وَمَا سَوَّىٰهَا ﴿٧﴾
سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد؛
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا ﴿٨﴾
سپس پلیدکاری و پرهیزگاریاش را به آن الهام کرد،
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّىٰهَا ﴿٩﴾
که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد،
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا ﴿١٠﴾
و هر که آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت.
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَىٰهَآ ﴿١١﴾
[قوم] ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب پرداختند.
إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشْقَىٰهَا ﴿١٢﴾
آنگاه که شقیترینشان بر[پا] خاست.
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقْيَـٰهَا ﴿١٣﴾
پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! مادهشتر خدا و [نوبت] آبخوردنش را [حرمت نهید]».
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمْ فَسَوَّىٰهَا ﴿١٤﴾
و[لی] دروغزنش خواندند و آن [مادهشتر] را پی کردند، و پروردگارشان به [سزای] گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان کرد.
وَلَا يَخَافُ عُقْبَـٰهَا ﴿١٥﴾
و از پیامد کار خویش، بیمی به خود راه نداد.
وَٱلَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ ﴿١﴾
سوگند به شب چون پرده افکند،
وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ ﴿٢﴾
سوگند به روز چون جلوهگری آغازد،
وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلْأُنثَىٰٓ ﴿٣﴾
و [سوگند به] آنکه نر و ماده را آفرید،
إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ ﴿٤﴾
که همانا تلاش شما پراکنده است.
فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَٱتَّقَىٰ ﴿٥﴾
اما آنکه [حق خدا را] داد و پروا داشت،
وَصَدَّقَ بِٱلْحُسْنَىٰ ﴿٦﴾
و [پاداش] نیکوتر را تصدیق کرد،
فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْيُسْرَىٰ ﴿٧﴾
بزودی راه آسانی پیش پای او خواهیم گذاشت.
وَأَمَّا مَنۢ بَخِلَ وَٱسْتَغْنَىٰ ﴿٨﴾
و اما آنکه بخل ورزید و خود را بینیاز دید،
وَكَذَّبَ بِٱلْحُسْنَىٰ ﴿٩﴾
و [پاداش] نیکوتر را به دروغ گرفت،
فَسَنُيَسِّرُهُۥ لِلْعُسْرَىٰ ﴿١٠﴾
بزودی راه دشواری به او خواهیم نمود.
وَمَا يُغْنِى عَنْهُ مَالُهُۥٓ إِذَا تَرَدَّىٰٓ ﴿١١﴾
و چون هلاک شد، [دیگر] مال او به کارش نمیآید.
إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَىٰ ﴿١٢﴾
همانا هدایت بر ماست.
وَإِنَّ لَنَا لَلْـَٔاخِرَةَ وَٱلْأُولَىٰ ﴿١٣﴾
و در حقیقت، دنیا و آخرت از آن ماست.
فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًۭا تَلَظَّىٰ ﴿١٤﴾
پس شما را به آتشی که زبانه میکشد هشدار دادم.
لَا يَصْلَىٰهَآ إِلَّا ٱلْأَشْقَى ﴿١٥﴾
جز نگونبختتر[ین مردم] در آن درنیاید:
ٱلَّذِى كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ ﴿١٦﴾
همان که تکذیب کرد و رخ برتافت.
وَسَيُجَنَّبُهَا ٱلْأَتْقَى ﴿١٧﴾
و پاکرفتارتر[ین مردم] از آن دور داشته خواهد شد:
ٱلَّذِى يُؤْتِى مَالَهُۥ يَتَزَكَّىٰ ﴿١٨﴾
همان که مال خود را میدهد [برای آنکه] پاک شود،
وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُۥ مِن نِّعْمَةٍۢ تُجْزَىٰٓ ﴿١٩﴾
و هیچ کس را به قصد پاداشیافتن نعمت نمیبخشد،
إِلَّا ٱبْتِغَآءَ وَجْهِ رَبِّهِ ٱلْأَعْلَىٰ ﴿٢٠﴾
جز خواستن رضای پروردگارش که بسی برتر است [منظوری ندارد].
وَلَسَوْفَ يَرْضَىٰ ﴿٢١﴾
و قطعاً بزودی خشنود خواهد شد.
وَٱلضُّحَىٰ ﴿١﴾
سوگند به روشنایی روز،
وَٱلَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾
سوگند به شب چون آرام گیرد،
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾
[که] پروردگارت تو را وانگذاشته، و دشمن نداشته است.
وَلَلْـَٔاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ ﴿٤﴾
و قطعاً آخرت برای تو از دنیا نیکوتر خواهد بود.
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓ ﴿٥﴾
و بزودی پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردی.
أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًۭا فَـَٔاوَىٰ ﴿٦﴾
مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟
وَوَجَدَكَ ضَآلًّۭا فَهَدَىٰ ﴿٧﴾
و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؟
وَوَجَدَكَ عَآئِلًۭا فَأَغْنَىٰ ﴿٨﴾
و تو را تنگدست یافت و بینیاز گردانید؟
فَأَمَّا ٱلْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿٩﴾
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار،
وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿١٠﴾
و گدا را مران،
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾
و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوی.
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿١﴾
آیا برای تو سینهات را نگشادهایم؟
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ﴿٢﴾
و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم؟
ٱلَّذِىٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَ ﴿٣﴾
[باری] که [گویی] پشت تو را شکست.
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿٤﴾
و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.
فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٥﴾
پس [بدان که] با دشواری، آسانی است.
إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًۭا ﴿٦﴾
آری، با دشواری، آسانی است.
فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْ ﴿٧﴾
پس چون فراغت یافتی، به طاعت درکوش؛
وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَب ﴿٨﴾
و با اشتیاق، به سوی پروردگارت روی آور.
وَٱلتِّينِ وَٱلزَّيْتُونِ ﴿١﴾
سوگند به [کوه] تین و زیتون،
وَطُورِ سِينِينَ ﴿٢﴾
و طور سینا،
وَهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ ﴿٣﴾
و این شهر امن [و امان]،
لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢ ﴿٤﴾
[که] براستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
ثُمَّ رَدَدْنَـٰهُ أَسْفَلَ سَـٰفِلِينَ ﴿٥﴾
سپس او را به پستترین [مراتب] پستی بازگردانیدیم؛
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍۢ ﴿٦﴾
مگر کسانی را که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، که پاداشی بیمنّت خواهند داشت.
فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِٱلدِّينِ ﴿٧﴾
پس چه چیز، تو را بعد [از این] به تکذیب جزا وامیدارد؟
أَلَيْسَ ٱللَّهُ بِأَحْكَمِ ٱلْحَـٰكِمِينَ ﴿٨﴾
آیا خدا نیکوترین داوران نیست؟
ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ ﴿١﴾
بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
خَلَقَ ٱلْإِنسَـٰنَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾
انسان را از عَلَق آفرید.
ٱقْرَأْ وَرَبُّكَ ٱلْأَكْرَمُ ﴿٣﴾
بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان] است.
ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ ﴿٤﴾
همان کس که به وسیله قلم آموخت.
عَلَّمَ ٱلْإِنسَـٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ﴿٥﴾
آنچه را که انسان نمیدانست [بتدریج به او] آموخت.
كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَيَطْغَىٰٓ ﴿٦﴾
حقاً که انسان سرکشی میکند،
أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓ ﴿٧﴾
همین که خود را بینیاز پندارد.
إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ ﴿٨﴾
در حقیقت، بازگشت به سوی پروردگار توست.
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يَنْهَىٰ ﴿٩﴾
آیا دیدی آن کس را که باز میداشت،
عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰٓ ﴿١٠﴾
بندهای را آنگاه که نماز میگزارد؟
أَرَءَيْتَ إِن كَانَ عَلَى ٱلْهُدَىٰٓ ﴿١١﴾
چه پنداری اگر او بر هدایت باشد،
أَوْ أَمَرَ بِٱلتَّقْوَىٰٓ ﴿١٢﴾
یا به پرهیزگاری وادارد [برای او بهتر نیست]؟
أَرَءَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰٓ ﴿١٣﴾
[و باز] آیا چه پنداری [که] اگر او به تکذیب پردازد و روی برگرداند [چه کیفری در پیش دارد]؟
أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ ٱللَّهَ يَرَىٰ ﴿١٤﴾
مگر ندانسته که خدا میبیند؟
كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًۢا بِٱلنَّاصِيَةِ ﴿١٥﴾
زنهار، اگر باز نایستد، موی پیشانی [او] را سخت بگیریم؛
نَاصِيَةٍۢ كَـٰذِبَةٍ خَاطِئَةٍۢ ﴿١٦﴾
[همان] موی پیشانی دروغزن گناهپیشه را.
فَلْيَدْعُ نَادِيَهُۥ ﴿١٧﴾
[بگو] تا گروه خود را بخواند.
سَنَدْعُ ٱلزَّبَانِيَةَ ﴿١٨﴾
بزودی آتشبانان را فرا خوانیم.
كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب ۩ ﴿١٩﴾
زنهار! فرمانش مَبَر، و سجده کن، و خود را [به خدا] نزدیک گردان.
إِنَّآ أَنزَلْنَـٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ ﴿١﴾
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ ﴿٢﴾
و از شب قدر، چه آگاهت کرد.
لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌۭ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍۢ ﴿٣﴾
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.
تَنَزَّلُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍۢ ﴿٤﴾
در آن [شب] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، برای هر کاری [که مقرّر شده است] فرود آیند؛
سَلَـٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ ﴿٥﴾
[آن شب] تا دمِ صبح، صلح و سلام است.
لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ ﴿١﴾
کافران اهل کتاب و مشرکان، دستبردار نبودند تا دلیلی آشکار بر ایشان آید:
رَسُولٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًۭا مُّطَهَّرَةًۭ ﴿٢﴾
فرستادهای از جانب خدا که [بر آنان] صحیفههایی پاک را تلاوت کند،
فِيهَا كُتُبٌۭ قَيِّمَةٌۭ ﴿٣﴾
که در آنها نوشتههای استوار است.
وَمَا تَفَرَّقَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ إِلَّا مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ ﴿٤﴾
و اهل کتاب دستخوش پراکندگی نشدند، مگر پس از آنکه برهان آشکار برای آنان آمد.
وَمَآ أُمِرُوٓا۟ إِلَّا لِيَعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلْقَيِّمَةِ ﴿٥﴾
و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند، و در حالی که به توحید گراییدهاند، دین [خود] را برای او خالص گردانند، و نماز برپا دارند و زکات بدهند، و دین [ثابت و] پایدار همین است.
إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ فِى نَارِ جَهَنَّمَ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمْ شَرُّ ٱلْبَرِيَّةِ ﴿٦﴾
کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدهاند و [نیز] مشرکان در آتش دوزخند، [و] در آن همواره میمانند؛ اینانند که بدترین آفریدگانند.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمْ خَيْرُ ٱلْبَرِيَّةِ ﴿٧﴾
در حقیقت کسانی که گرویده و کارهای شایسته کردهاند، آنانند که بهترین آفریدگانند.
جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّـٰتُ عَدْنٍۢ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًۭا ۖ رَّضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُۥ ﴿٨﴾
پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهای همیشگی است که از زیر [درختان] آن، نهرها روان است، جاودانه در آن «همی» مانند؛ خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود، این [پاداش] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.
إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿١﴾
آنگاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود،
وَأَخْرَجَتِ ٱلْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿٢﴾
و زمین بارهای سنگین خود را برون افکند،
وَقَالَ ٱلْإِنسَـٰنُ مَا لَهَا ﴿٣﴾
و انسان گوید: «[زمین] را چه شده است؟»
يَوْمَئِذٍۢ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ﴿٤﴾
آن روز است که [زمین] خبرهای خود را باز گوید.
بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا ﴿٥﴾
[همان گونه] که پروردگارت بدان وحی کرده است.
يَوْمَئِذٍۢ يَصْدُرُ ٱلنَّاسُ أَشْتَاتًۭا لِّيُرَوْا۟ أَعْمَـٰلَهُمْ ﴿٦﴾
آن روز، مردم [به حال] پراکنده برآیند تا [نتیجه] کارهایشان به آنان نشان داده شود.
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًۭا يَرَهُۥ ﴿٧﴾
پس هر که هموزن ذرّهای نیکی کند [نتیجه] آن را خواهد دید.
وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍۢ شَرًّۭا يَرَهُۥ ﴿٨﴾
و هر که هموزن ذرّهای بدی کند [نتیجه] آن را خواهد دید.
وَٱلْعَـٰدِيَـٰتِ ضَبْحًۭا ﴿١﴾
سوگند به مادیانهائی که با همهمه تازانند و با سم[های] خود از سنگ آتش میجهانند!
فَٱلْمُورِيَـٰتِ قَدْحًۭا ﴿٢﴾
و برق [از سنگ] همی جهانند،
فَٱلْمُغِيرَٰتِ صُبْحًۭا ﴿٣﴾
و صبحگاهان هجوم آرند،
فَأَثَرْنَ بِهِۦ نَقْعًۭا ﴿٤﴾
و با آن [یورش]، گردی برانگیزند،
فَوَسَطْنَ بِهِۦ جَمْعًا ﴿٥﴾
و بدان [هجوم]، در دل گروهی درآیند،
إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لِرَبِّهِۦ لَكَنُودٌۭ ﴿٦﴾
که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است،
وَإِنَّهُۥ عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌۭ ﴿٧﴾
و او خود بر این [امر]، نیک گواه است.
وَإِنَّهُۥ لِحُبِّ ٱلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ﴿٨﴾
و راستی او سخت شیفته مال است.
۞ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِى ٱلْقُبُورِ ﴿٩﴾
مگر نمیداند که چون آنچه در گورهاست بیرون ریخته گردد،
وَحُصِّلَ مَا فِى ٱلصُّدُورِ ﴿١٠﴾
و آنچه در سینههاست فاش شود،
إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍۢ لَّخَبِيرٌۢ ﴿١١﴾
در چنان روزی پروردگارشان به [حال] ایشان نیک آگاه است؟
ٱلْقَارِعَةُ ﴿١﴾
کوبنده،
مَا ٱلْقَارِعَةُ ﴿٢﴾
چیست کوبنده؟
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْقَارِعَةُ ﴿٣﴾
و تو چه دانی که کوبنده چیست؟
يَوْمَ يَكُونُ ٱلنَّاسُ كَٱلْفَرَاشِ ٱلْمَبْثُوثِ ﴿٤﴾
روزی که مردم چون پروانه[های] پراکنده گردند،
وَتَكُونُ ٱلْجِبَالُ كَٱلْعِهْنِ ٱلْمَنفُوشِ ﴿٥﴾
و کوهها مانند پشم زدهشده رنگین شود.
فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَٰزِينُهُۥ ﴿٦﴾
اما هر که سنجیدههایش سنگین برآید،
فَهُوَ فِى عِيشَةٍۢ رَّاضِيَةٍۢ ﴿٧﴾
پس وی در زندگی خوشی خواهد بود!
وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَٰزِينُهُۥ ﴿٨﴾
و اما هر که سنجیدههایش سبک بر آید،
فَأُمُّهُۥ هَاوِيَةٌۭ ﴿٩﴾
پس جایش «هاویه» باشد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا هِيَهْ ﴿١٠﴾
و تو چه دانی که آن چیست؟
نَارٌ حَامِيَةٌۢ ﴿١١﴾
آتشی است سوزنده.
أَلْهَىٰكُمُ ٱلتَّكَاثُرُ ﴿١﴾
تفاخر به بیشترداشتن، شما را غافل داشت.
حَتَّىٰ زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ ﴿٢﴾
تا کارتان [و پایتان] به گورستان رسید.
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٣﴾
نه چنین است، زودا که بدانید.
ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿٤﴾
باز هم نه چنین است، زودا که بدانید.
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ ﴿٥﴾
هرگز چنین نیست، اگر علمالیقین داشتید!
لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ ﴿٦﴾
به یقین دوزخ را میبینید.
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ ٱلْيَقِينِ ﴿٧﴾
سپس آن را قطعاً به عینالیقین درمییابید.
ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ ﴿٨﴾
سپس در همان روز است که از نعمت [روی زمین] پرسیده خواهید شد.
وَٱلْعَصْرِ ﴿١﴾
سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل]،
إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَفِى خُسْرٍ ﴿٢﴾
که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛
إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ ﴿٣﴾
مگر کسانی که گرویده و کارهای شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایی توصیه کردهاند.
وَيْلٌۭ لِّكُلِّ هُمَزَةٍۢ لُّمَزَةٍ ﴿١﴾
وای بر هر بدگوی عیبجویی،
ٱلَّذِى جَمَعَ مَالًۭا وَعَدَّدَهُۥ ﴿٢﴾
که مالی گرد آورد و برشمردش.
يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُۥٓ أَخْلَدَهُۥ ﴿٣﴾
پندارد که مالش او را جاوید کرده،
كَلَّا ۖ لَيُنۢبَذَنَّ فِى ٱلْحُطَمَةِ ﴿٤﴾
ولی نه! قطعاً در آتش خردکننده فرو افکنده خواهد شد.
وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْحُطَمَةُ ﴿٥﴾
و تو چه دانی که آن آتش خردکننده چیست؟
نَارُ ٱللَّهِ ٱلْمُوقَدَةُ ﴿٦﴾
آتش افروخته خدا[یی] است.
ٱلَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى ٱلْأَفْـِٔدَةِ ﴿٧﴾
[آتشی] که به دلها میرسد.
إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌۭ ﴿٨﴾
آنان را در میان فرامیگیرد.
فِى عَمَدٍۢ مُّمَدَّدَةٍۭ ﴿٩﴾
[آتشی که] در ستونهایی دراز است.
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَـٰبِ ٱلْفِيلِ ﴿١﴾
مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد؟
أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍۢ ﴿٢﴾
آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟
وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿٣﴾
و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانی «اَبابیل» فرستاد.
تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍۢ مِّن سِجِّيلٍۢ ﴿٤﴾
[که] بر آنان سنگهایی از گل [سخت] میافکندند.
فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍۢ مَّأْكُولٍۭ ﴿٥﴾
و [سرانجام، خدا] آنان را مانند کاه جویدهشده گردانید.
لِإِيلَـٰفِ قُرَيْشٍ ﴿١﴾
برای الفتدادن قریش،
إِۦلَـٰفِهِمْ رِحْلَةَ ٱلشِّتَآءِ وَٱلصَّيْفِ ﴿٢﴾
الفتشان هنگام کوچ زمستان و تابستان، [خدا پیلداران را نابود کرد.]
فَلْيَعْبُدُوا۟ رَبَّ هَـٰذَا ٱلْبَيْتِ ﴿٣﴾
پس باید خداوندِ این خانه را بپرستند؛
ٱلَّذِىٓ أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍۢ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفٍۭ ﴿٤﴾
همان [خدایی] که در گرسنگی غذایشان داد، و از بیم [دشمن] آسودهخاطرشان کرد.
أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ ﴿١﴾
آیا کسی را که [روز] جزا را دروغ میخواند، دیدی؟
فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ ﴿٢﴾
این همان کس است که یتیم را بسختی میراند،
وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ ﴿٣﴾
و به خوراکدادن بینوا ترغیب نمیکند.
فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ ﴿٤﴾
پس وای بر نمازگزارانی
ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿٥﴾
که از نمازشان غافلند،
ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ ﴿٦﴾
آنان که ریا میکنند،
وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ ﴿٧﴾
و از [دادن] زکات [و وسایل و مایحتاج خانه] خودداری میورزند.
إِنَّآ أَعْطَيْنَـٰكَ ٱلْكَوْثَرَ ﴿١﴾
ما تو را [چشمه] کوثر دادیم،
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ ﴿٢﴾
پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن.
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ ﴿٣﴾
دشمنت خود بیتبار خواهد بود.
قُلْ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْكَـٰفِرُونَ ﴿١﴾
بگو: «ای کافران،
لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴿٢﴾
آنچه میپرستید، نمیپرستم.
وَلَآ أَنتُمْ عَـٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ ﴿٣﴾
و آنچه میپرستم، شما نمیپرستید.
وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٌۭ مَّا عَبَدتُّمْ ﴿٤﴾
و نه آنچه پرستیدید من میپرستم.
وَلَآ أَنتُمْ عَـٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ ﴿٥﴾
و نه آنچه میپرستم شما میپرستید.
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ ﴿٦﴾
دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.»
إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ ﴿١﴾
چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد،
وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًۭا ﴿٢﴾
و ببینی که مردم دستهدسته در دین خدا درآیند،
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا ﴿٣﴾
پس به ستایش پروردگارت نیایشگر باش و از او آمرزش خواه، که وی همواره توبهپذیر است.
تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍۢ وَتَبَّ ﴿١﴾
بریده باد دو دست ابولهب، و مرگ بر او باد.
مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُۥ وَمَا كَسَبَ ﴿٢﴾
دارایی او و آنچه اندوخت، سودش نکرد.
سَيَصْلَىٰ نَارًۭا ذَاتَ لَهَبٍۢ ﴿٣﴾
بزودی در آتشی پرزبانه درآید.
وَٱمْرَأَتُهُۥ حَمَّالَةَ ٱلْحَطَبِ ﴿٤﴾
و زنش، آن هیمهکش [آتش فروز]،
فِى جِيدِهَا حَبْلٌۭ مِّن مَّسَدٍۭ ﴿٥﴾
بر گردنش طنابی از لیف خرماست.
قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ﴿١﴾
بگو: «اوست خدای یگانه،
ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ﴿٢﴾
خدای صمد [ثابت - متعالی]،
لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ﴿٣﴾
[کسی را] نزاده، و زاده نشده است،
وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ ﴿٤﴾
و هیچ کس او را همتا نیست.»
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ ﴿١﴾
بگو: «پناه میبرم به پروردگار سپیده دم،
مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿٢﴾
از شرّ آنچه آفریده،
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿٣﴾
و از شرّ تاریکی چون فراگیرد،
وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ ﴿٤﴾
و از شرّ دمندگان افسون در گرهها،
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿٥﴾
و از شرّ [هر] حسود، آنگاه که حسد ورزد.»
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ ﴿١﴾
بگو: «پناه میبرم به پروردگار مردم،
مَلِكِ ٱلنَّاسِ ﴿٢﴾
پادشاه مردم،
إِلَـٰهِ ٱلنَّاسِ ﴿٣﴾
معبود مردم،
مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ ﴿٤﴾
از شرّ وسوسهگر نهانی؛
ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ ﴿٥﴾
آن کس که در سینههای مردم وسوسه میکند،
مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ ﴿٦﴾
چه از جنّ و [چه از] انس.»